پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار ویلیام شکسپیر (اشعار زیبای بلند و کوتاه از بزرگترین شاعر جهان)

منتشر شده: 2024/10/11 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر
13 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

13 متن
راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
13متن آماده
0کپی ثبت‌شده
اشعار ویلیام شکسپیر (اشعار زیبای بلند و کوتاه از بزرگترین شاعر جهان)

در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها اشعار ویلیام شکسپیر را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. ویلیام شکسپیر نمایشنامه‌نویس، شاعر و بازیگر انگلیسی بود. او را معمولاً شاعر ملی انگلیس می‌دانند و بسیاری وی را بزرگ‌ترین نویسنده در زبان انگلیسی و بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس جهان دانسته‌اند.

اشعار شاهکار از شکسپیر

متن آماده کپی
آيا من استراحت جاويدان خود را شروع خواهم کرد و از بندگي ستاره هاي نحس بيرون خواهم آمد ؟ چشمان آخرين نگاهتان را بکنيد دستان آخرين آغوش را تجربه کنيد و لب ها دريچه هاي تنفس با يک بوسه بسته شويد يک معامله بدون تاريخ براي مرگ جاذب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار شاهکار از شکسپیر
متن آماده کپی
پس از مرگم در سوگ من منشین آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس مرگ را می شنوی که به دنیا اعلام می کند: من رها گشته ام ؛ ازاین دنیای پست , از این مأمن پست ترین کرم ها وحتی وقتی این شعر را نیز می خوانی, به خاطر نیاور دستی که آنرا نوشت, چرا که آنقدر تو را دوست دارم که می خواهم در افکار زیبایت فراموش شوم مبادا که فکر کردن به من تو را اندوهگین سازد حتی اسم من مسکین را هم به خاطر نیاور آن هنگام که با خاک گور یکی شده ام هر چند از تو بخواهم این شعر را نگاه کنی بلکه بگذار عشق تو به من , با زندگی من به زوال بنشیند مبادا که روزگار کج اندیش متوجه عزاداری تو شود و از اینکه من رفته ام (از جدایی دو عاشق) خوشحال شود.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مي تواني ستارگان را انكار كني مي تواني حركت خورشيد را انكار كني مي تواني حقيقت را دروغ بخواني در عشق من اما ، ترديدي نداشته باش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار پابلو نرودا (اشعار فوق العاده زیبا از شاعر معاصر شیلی)

متن آماده کپی
اگر اين شعر را خواندي دستي که آن را نوشته است به ياد نياور زيرا من به قدري تو را دوست دارم که دلم مي خواهد در خيال و افکار شيرين تو از ياد رفته باشم مبادا به من فکر کني و تو را غمگين سازد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو آن فصل را در چهره من مي بيني که پاييز برگها را به يغما برده و جز چند برگ زرد که در برابر سرما به خود مي لرزند نمانده بر شاخه هايي که پرندگان چون گروه آواز خوان بر آن تا دير گاه نغمه سر مي دادند تو غروب آن روز را در چهره ام مي بيني که خورشيد سر بر بالين شب گذاشته و جامه سياه به تن کرده تو در من فروغ آن آتش را مي بيني که به خاکستر جواني نشسته چون تخت مرگ که به ناچار بايد بر آن آرامش گيرد مرگ در بستري ، که از آن حيات گرفته بود تو اينها را مي بيني و التهاب اشتياقت به آن کسي که مي داني به زودي ترکت خواهد کرد بيشتر خواهد شد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تاج من بر سرم نيست تاج من بر قلب من جاي دارد كه الماس و فيروزه آن را نياراسته و از ديده ها پنهان است تاج من ، خرسندي من است كه به ندرت پادشاهي را از آن بهره داده اند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
فردا، و فردا و فردا، با گام‌های کوتاه، از روزی به روز دیگر،  تا آخرین حرف ثبت شده در  دفتر عمر می خزد؛  و تمام دیروزهایمان راه مرگ خاک آلود را برای ابلهان روشن کرده است.  خاموش، خاموش، ای شمع حقیر! زندگی چیزی جز سایه‌ای لرزان نیست، بازیگری است بینوا  که ساعت خویش را بر صحنه جولان می دهد و می خروشد  و آنگاه چیزی شنیده نمی شود. حکایتی است  که  احمقی آن را گفته است، پر از هیاهو و خشم، که معنا ندارد.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است که هر زمان بر پهنای خود می افزاید و در منتهای بزرگی هیچ می شود.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام. عطر هایی هستند با رایحه ی دلپذیر بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد. چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست. من دوست دارم معشوقم حرف بزند ،هر چند می دانم صدای موسیقی بسیار دلنواز تر از صدای اوست. مطمئنم ندیده ام الهه ای را هنگام راه رفتن معشوق من اما وقتی راه می رود ، زمین می خراشد. من اما سوگند می خورم معشوقه ام نایاب است من نیز مثل هر کس دیگر با قیاسی اشتباه سنجیده ام او را.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار شاهکار از شکسپیر

شعر فلسفی از شکسپیر

متن آماده کپی
اي روح ِ مسكين ِ من كه در كمند ِ اين جسم ِ گناه آلود اسير آمده اي و سپاهيان ِ طغيان گر ِ نفس، تو را در بند كشيده اند! چرا خويش را از درون مي كاهي و در تنگدستي و حرمان به سر مي بري و ديوارهاي برون را به رنگ هاي نشاط انگيز و گرانبها آراسته اي؟ حيف است چنان خراجي هنگفت بر چنين اجاره اي كوتاه، كه از خانه ي تن كرده اي آيا اين تن را طعمه ي مار و مور نمي بيني كه هر چه بر آن بيفزايي، بر ميراث ِ موران خواهد افزود؟ اگر پايان ِ قصه ي تن چنين است، اي روح ِ من، تو بر زيان ِ تن زيست كن؛ بگذار تا او بكاهد و از اين كاستن بر گنج ِ درون ِ تو بيفزايد. اين ساعات ِ گذران را كه بر درياي سرمد كفي بيش نيست، بفروش و بدين بهاي اندك، اقليم ِ ابد را به مـُلك ِ خويش در آور، از درون سير و برخوردار شو، و بيش از اين ديوار ِ بيرون را به زيب و فر مياراي و بدين سان مرگ ِ آدمي خوار را خوراك ِ خود ساز؛ كه چون مرگ را در كام فرو بري، ديگر هراس نيست و بيم ِ فنا نخواهد بود.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر روزی عاشق شدی در آن سوز و گداز شیرین عشق مرا به یاد آر زیرا همه عاشقان چنان باشند که من : بی ثبات و بی قرار در هر کار مگر در خیال چهره معشوق که در ضمیرشان پیوسته برقرار و پابرجاست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر فلسفی از شکسپیر

اشعار شکسپیر از نمایشنامه‌هایش

متن آماده کپی
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاهاست. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: سخنانی از فرانتس کافکا نویسنده و فیلسوف بزرگ { 50 جمله ناب از او }

اشعار شکسپیر از نمایشنامه‌هایش
متن آماده کپی
وقتی قندیل های یخ از دیوار می آویزد ، و " دیک " شبان با های دهانش سر انگشت هایش را گرم می کند و "تام " کنده های هیزم را به تالار می کشد وقتی سطل شیر ، یخ زده به خانه می رسد ، وقتی خون در رگ ها منجمد می شود و جاده ها را گل می پوشاند ، جغد با چشمان خیره ،آواز شبا نه اش را می خواند " هو ،هو ! آوای خوشی است وقتی " جو آن " چرب و چیلی کفکیر را در دیگ می چرخاند وقتی باد با تمام توان می وزد و می غرد و سرفه ها کشیش را از سخن گفتن باز می دارد وقتی پرندگان در برف روی تخم هایشان می خوابند ، و نوک بینی " مریان " سرخ و ملتهب به نظر می آید وقتی سیب های کباب شده در کاسه صدا می کنند جغد با چشمان خیره ، آواز شبانه اش را می خواند هو ، هو !" آوای خوشی است وقتی جو آن چرب و چیلی کفکیر را در دیگ می چرخاند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.