پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

غزلیات وحشی بافقی (مجموعه غزل های شاعر قدیمی )

منتشر شده: 2025/04/10 به‌روزرسانی: 2026/07/03 موضوع: شعر
۰ متن آماده استفاده
موضوع‌های مرتبط: شعر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.

غزلیات وحشی بافقی از زیباترین نمونه‌های شعر عاشقانه و سوزناک فارسی است. کمال‌الدین محمد وحشی بافقی، شاعر نامدار قرن دهم هجری، در غزل، ترکیب‌بند، مثنوی و رباعی دستی توانا داشت و شعرهای او بیشتر با مضمون عشق، دلتنگی، فراق، شکایت از بی‌وفایی و حالات عاشقانه شناخته می‌شوند.

در این بخش از سایت ادبی متن‌ها، مجموعه‌ای بسیار کامل‌تر از غزل‌های شاهکار وحشی بافقی، شعرهای کوتاه، رباعیات عاشقانه، ابیات سوزناک و چند غزل معروف او را گردآوری کرده‌ایم. متن‌ها برای خوانایی بهتر از حالت فشرده خارج شده‌اند، به‌صورت خط‌به‌خط و وسط‌چین آماده شده‌اند و میان شعرها نیز فاصله‌گذاری مناسب‌تری قرار گرفته است.

غزلیات وحشی بافقی (مجموعه غزل های شاعر قدیمی )

غزل‌های شاهکار وحشی بافقی

در این بخش چند نمونه از غزل‌های معروف و سوزناک وحشی بافقی را می‌خوانید؛ غزل‌هایی که حال و هوای عاشقانه، دلتنگی و فراق در آن‌ها پررنگ است.

متن آماده کپی
دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده‌دلان را سر گلگشت چمن نیست

از آتش سودای تو و خار جفایت

آن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست

بسیار ستمکار و بسی عهدشکن هست

اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست

در حشر چو بینند بدانند که وحشی‌ست

آن را که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست

رخ بپوشان که تاب دیدن نیست

بر من خسته بین و تند مران

که مرا قوت دویدن نیست

با که گویم غمت که در مجلس

زهرهٔ گفتن و شنیدن نیست

من خود از حیرت تو خاموشم

حاجت منع و لب گزیدن نیست

میرمد وحشی آن غزال از من

هرگزش میل آرمیدن نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جز غیر کسی همره آن عربده‌جو نیست

بد می‌رود این راه و روش هیچ نکو نیست

دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی

با ما کشش خاطر او یک سر مو نیست

پیش تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیم

آیین وفاداری ما خود کم ازو نیست

گویی سخن از مهر به هر بی‌ره و رویی

هیچت ز هم‌آوازی این طایفه رو نیست

زین در برود گر غرضت رفتن وحشی‌ست

حاجت به تغافل زدن و تندی خو نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطالب مشابه: اشعار ناصر خسرو مجموعه شعرهای قدیمی ناصر خسرو

غزل های شاهکار وحشی بافقی
متن آماده کپی
یک التفات ز فرماندهان نازم نیست

ز دور رخصت یک سجدهٔ نیازم نیست

منه به گوشهٔ طاق بلند استغنا

کلید وصل، که دستی چنان درازم نیست

خلاف عادت پروانه خواهد از من شمع

وگرنه ز آتش سوزنده احترازم نیست

مرا به کنگرهٔ وصل او صلا مزنید

که آن پری که شما دیده‌اید بازم نیست

حدیث ترک وفا گو زبان به صرفه بگو

که اعتماد بر این صبر حیله‌سازم نیست

صلاح کار در انکار عشق بینم لیک

تحملی که بود پرده‌پوش رازم نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست

عنایتی که تو داری به من بیانی نیست

کرشمه گرم سؤال است، لب مکن رنجه

که احتیاج به پرسیدن زبانی نیست

رموز کشف و کرامات سالکان طریق

ورای رمز شناسی و نکته‌دانی نیست

به هر که خواه نشین گرچه این نه شیوهٔ توست

که از تو در دل ما راه بدگمانی نیست

مرا ز کیش محبت همین پسند افتاد

که گرچه هست صد آواز، سرگرانی نیست

تو خون مردهٔ وحشی چرا نمی‌ریزی

بریز تا برود، آب زندگانی نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
طایر بستان‌پرستم لیکم پرواز نیست

گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست

در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد

رونق گلزار از مرغ نواپرداز نیست

دهشتم در سنگلاخ هجر فرماید درنگ

ورنه شوقم جز به راه وصل توسن‌تاز نیست

صعوهٔ کم‌زهره‌ام من وین دلیری از کجا

رخصت پروازم اندر صیدگاه باز نیست

میر مجلس را چه بگشاید ز من جز دردسر

زان‌که چنگ من به قانون حریفان ساز نیست

آن‌که ده من شیشه دارد بار، سود آنگه کند

کو بساط خود نهد جایی که سنگ‌انداز نیست

در بیان حال خود وحشی سخن سربسته گفت

نکته‌دان داند که هر کس محرم این راز نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
غزل های شاهکار وحشی بافقی
متن آماده کپی
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست

اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند

میل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست

عیب مجنون مکن ای منکر لیلی که ز دور

حالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست

دیده گستاخ نگاه است بر آن مست غرور

در کمینگاه نظر غمزه مگر حاضر نیست

همه جا جلوه حسن تو و مشتاق وصال

همه تن دیده و بر نیم نظر قادر نیست

وحشی آن چشم کزو نیست تو را پای گریز

بست چون پای تو بی‌سلسله گر ساحر نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
عاشق یکرنگ را یار وفادار هست

بندهٔ شایسته نیست ورنه خریدار هست

می‌رسدت ای پسر بر همه‌کس ناز کن

حسن و جمال تو را ناز تو در کار هست

گرچه لبت می‌دهد مژدهٔ حلوای صبح

مانده همان زهر چشم تلخی گفتار هست

لازمهٔ عاشقی‌ست رفتن و دیدن ز دور

ورنه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست

وحشی اگر رحم نیست در دل او گو مباش

شکر که جان تو را طاقت آزار هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

نامحرم راز است زبانی که مرا هست

با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت

از درد همین است فغانی که مرا هست

ای دل سپری ساز ز پولاد صبوری

با عربدهٔ سخت‌کمانی که مرا هست

مشهور جهان ساخت بر آواز عزیزش

در کوی تو رسوای جهانی که مرا هست

بادی‌ست که با بوی تو یک بار نیامیخت

این محرم پیغام‌رسانی که مرا هست

محروم کن گردنم از طوق دگرهاست

از داغ وفای تو نشانی که مرا هست

یک خنده رسمی ز تو ننهاده ذخیره

این چشم به حسرت‌نگرانی که مرا هست

زایل نکند چین جبین و نگه چشم

بر لطف نهان تو گمانی که مرا هست

وحشی تو بده جان که نیاید به عیادت

این یار خوش‌قاعده‌دانی که مرا هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطالب مشابه: غزلیات صائب تبریزی / غزل های شاهکار از صائب تبریزی

غزل های شاهکار وحشی بافقی
متن آماده کپی
می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست

غالبا دل در کف چون خود ستمکاریت هست

چونی از شاخ گلت رنگی و بویی می‌رسد

یا به این خوش می‌کنی خاطر که گلزاریت هست

در گلستانی چو شاخ گل نمی‌جنبی ز جا

می‌توان دانست کاندر پای دل خاریت هست

عشقبازان رازداران همند از من مپوش

همچو من بی‌عزتی یا قدر و مقداریت هست

در طلسم دوستی کاندر توَش تأثیر نیست

نسخه‌ها دارم اشارت کن اگر کاریت هست

چارهٔ خود کن اگر بیچاره‌سوزی همچو توست

وای بر جان تو گر مانند تو یاریت هست

بار حرمان برنتابد خاطر نازک‌دلان

عمر من بر جان وحشی نه اگر باریت هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

غزل‌های بیشتر از وحشی بافقی

برای کامل‌تر شدن این مجموعه، در ادامه چند غزل دیگر از وحشی بافقی آورده شده است. این غزل‌ها نیز از نمونه‌های عاشقانه و اندوهگین شعر او هستند.

متن آماده کپی
آه، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت، کجایی؟ بازآ

شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد

گر همان بر سر خون‌ریزی مایی، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آن است که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی‌تو به جان

جان من، این همه بی‌رحم چرایی؟ بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی

گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
هست امید قوتی بخت ضعیف‌حال را

مژدهٔ یک خرام ده منتظر وصال را

گوشهٔ ناامیدی‌ام داد ز صد بلا امان

هست قفس حصار جان مرغ شکسته‌بال را

رشحهٔ وصل کو کز او گرد امید نم کشد

وز نم آن برآورم رخنهٔ انفصال را

نیم‌شبان نشسته جان بر در خلوت دلم

منتظر صدای پا مهدکش خیال را

من که به وصل تشنه‌ام خضر چه آبم آورد؟

رفع عطش نمی‌شود تشنهٔ این زلال را

دل ز فریب حسن او بزم فسوس و اندر او

انجمنی به هر طرف آرزوی محال را

وحشی محو مانده را قوت شکر وصل کو
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در ره پرخطر عشق بتان بیم سر است

بر حذر باش در این راه که سر در خطر است

پیش از آن روز که میرم جگرم را بشکاف

تا ببینی که چه خون‌ها ز توام در جگر است

چه کنم با دل خودکام بلا دوست که او

می‌رود بیشتر آنجا که بلا بی‌سپر است

شمع سرگرم به تاج سر خویش است چرا

با چنین زندگیی کز سر شب تا سحر است

چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش

از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود

زین چشم پر تغافل اندک گناه خود

زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر

تا کی عنان کشیده توان داشت آه خود

دادیم جان به راه تو ظالم چه می‌کنی

سر داده‌ای چه فتنهٔ چشم سیاه خود

بردی دل مرا و به حرمان بسوختی

او خود چه کرده بود بداند گناه خود

درد سرت مباد ز فریاد دادخواه

گو داد می‌زنید تو میران به راه خود

زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشم

می‌داشت نوشخند توام در پناه خود

من صید دیگری نشوم وحشی توام

اما تو هم برون مرو از صیدگاه خود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود، بد

جان که دادم در هوای او غلط کردم، غلط

همچو وحشی رفت جانم در هوایش حیف، حیف

خو گرفتم با جفای او غلط کردم، غلط
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کی بود کز تو جان فکاری نداشتم

درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم

تا بود نقد جان، به کف من نیامدی

آن روز آمدی که نثاری نداشتم

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت

خندید و گفت من به تو کاری نداشتم

شد مانع نشستنم از خاک راه خویش

خاکم به سر که قدر غباری نداشتم

پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار

هرگز به دست دست نگاری نداشتم

در مجلسی میانه جمعی نبود یار

کانجا پی نظاره کناری نداشتم

وحشی مرا به هیچ گلستان گذر نبود

کز نوگلی فغان هزاری نداشتم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

اشعار کوتاه و رباعیات وحشی بافقی

رباعیات وحشی بافقی برای کسانی که به دنبال شعرهای کوتاه، عاشقانه و غمگین هستند بسیار مناسب‌اند. در ادامه چند رباعی زیبا و کوتاه از او را می‌خوانید.

متن آماده کپی
شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا

نگذاشت به درد دل افکار مرا

چون سوی چمن روم که از باد بهار

دل می‌ترقد چو غنچه، بی‌یار، مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست

این صبر هراسنده ولی یارم نیست

دندان به جگر نهادنی می‌باید

اما چه کنم صبر جگر دارم نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد

با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد

این‌ها که من از جفای هجران دیدم

یک شمه به صد سال بیان نتوان کرد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دل زان بت پیمان‌گسلم می‌سوزد

برق غم او متصلم می‌سوزد

از داغ فراق اگر بنالم چه عجب

یاران چه کنم، وای دلم می‌سوزد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند

صد نغمهٔ ما به بانک زاغی نخرند

زاغیم شده به عندلیبی مشهور

ما دیگر و مرغان خوش‌الحان دگرند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا در ره عشق آشنای تو شدم

با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من، به حال زارم بنگر

مجنون زمانه از برای تو شدم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
امشب همه شب ز هجر نالان بودم

با بخت سیه دست و گریبان بودم

قربان شومت دی به که همره بودی

کامشب همه شب به خویش گریان بودم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

غزل‌های تازه افزوده‌شده از وحشی بافقی

برای کامل‌تر شدن این مجموعه، در ادامه چند غزل دیگر از وحشی بافقی آورده شده است. این غزل‌ها حال‌وهوای عاشقانه، سوزناک و گاه پندآموز دارند.

متن آماده کپی
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را

نهاده کار صعبی پیش، صبر بندفرسا را

تو‌ام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم

که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را

من از کافرنهادی‌های عشق، این رشک می‌بینم

که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را

به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی

که استغنا زنی، گر بینی اندر دام، عنقا را

اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری

ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را

نصیحت این‌همه در پرده، با آن طور خودرایی

مگر وحشی نمی‌داند، زبان رمز و ایما را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی‌هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل

به دست خویش کردم این‌چنین بی‌دست و پا خود را

چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم

که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری

شود لازم که پیشت وانمایم بی‌وفا خود را

چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری

نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را

ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل

کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان‌پرورش

جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش

آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او

تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش

جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز

بس که بیماران غم مردند بر خاک درش

دست بر خنجر خرامان می‌رود آن ترک مست

مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش

فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت

گرچه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای قامت تو جلوه‌ده شیوه‌های حسن

در هر کرشمهٔ تو نهان صد ادای حسن

خواهی بدار و خواه بکش، ناپسند نیست

مستحسن است هر چه بود اقتضای حسن

سلطان حسن هر چه کند حکم، حکم اوست

بگذار کار حسن به تدبیر و رای حسن

این حسن پنج روز به یوسف وفا نکرد

زنهار اعتماد مکن بر وفای حسن

دانی که گل ز باغ چرا زود می‌رود

یعنی که اندکی‌ست زمان بقای حسن

گویی بزن که حال جهان برقرار نیست

حالا که در رکاب مراد است پای حسن

وحشی من و گدایی خوبان که این گروه

سلطان عالمند ز فر همای حسن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

رباعیات بیشتر از وحشی بافقی

در این بخش چند رباعی دیگر از وحشی بافقی اضافه شده است تا قسمت شعرهای کوتاه و رباعیات مطلب کامل‌تر شود.

متن آماده کپی
یارب که بقای جاودانی بادا

کامت بادا و کامرانی بادا

هر اشربه‌ای کز پی درمان نوشی

خاصیت آب زندگانی بادا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
وحشی که همیشه میل ساغر دارد

جز باده‌کشی چه کار دیگر دارد

پیوسته کدویش ز می ناب پر است

یعنی که مدام باده در سر دارد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد

ور فکر مجال می‌کنی می‌گذرد

دنیا همه سر به سر خیال است، خیال

هر نوع خیال می‌کنی می‌گذرد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جان سوخت ز داغ دوری یار مرا

آتش زده هجر در دل زار مرا

یارب تو چنان کن که به وصلش روزی

آرام دهی جان گرفتار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اندر ره انتظار چشمی که مراست

هر لحظه هزار اشک خونینش رواست

چون دیده به راه یار دارم شب و روز

این دیده مرا چراغ راه دل ماست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا کار جهان به کام کس نیست مدام

از گردش روزگار می‌دار آرام

وحشی تو به کار خویش اندیشه مکن

کاین دایره را نبوده هرگز آرام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
خوش آن که شود بساط مهجوری طی

بازآید آن یار سفرکرده ز پی

وحشی دل خسته را قرار آید باز

چون ماه رخش برآید از پردهٔ وی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گر با تو گهی نظر کنم پنهانی

صد بار کنم سجده به آن پیشانی

ای مایهٔ جان و راحت خاطر من

بی‌تو چه کنم با دل سرگردانی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در کوی توام پای تمنا نرود

جز بر در تو دل به تماشا نرود

هر جا که روم خیال روی تو مرا

بگذارد و خود ز دیده تنها نرود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا پای کسی سلسله‌آرا نشود

در بند غم عشق تو شیدا نشود

هر کس که به دام زلف تو افتاد ای دوست

تا حشر از آن سلسله رها نشود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

ابیات کوتاه و سوزناک وحشی بافقی

این بخش برای کسانی مناسب است که به دنبال شعر کوتاه، بیت عاشقانه، جمله ادبی و متن مناسب عکس‌نوشته از وحشی بافقی هستند.

متن آماده کپی
دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آزرده‌دلان را سر گلگشت چمن نیست

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست

رخ بپوشان که تاب دیدن نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با که گویم غمت که در مجلس

زهرهٔ گفتن و شنیدن نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

نامحرم راز است زبانی که مرا هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت

از درد همین است فغانی که مرا هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
لازمهٔ عاشقی‌ست رفتن و دیدن ز دور

ورنه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در ره پرخطر عشق بتان بیم سر است

بر حذر باش در این راه که سر در خطر است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چه کنم با دل خودکام بلا دوست که او

می‌رود بیشتر آنجا که بلا بی‌سپر است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آه، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت، کجایی؟ بازآ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
رفتی و باز نمی‌آیی و من بی‌تو به جان

جان من، این همه بی‌رحم چرایی؟ بازآ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم، غلط
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا بود نقد جان، به کف من نیامدی

آن روز آمدی که نثاری نداشتم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار

هرگز به دست دست نگاری نداشتم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را

نهاده کار صعبی پیش، صبر بندفرسا را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو‌ام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم

که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی‌هنگام کردم مبتلا خود را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
به دست خویش کردم این‌چنین بی‌دست و پا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان‌پرورش

جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت

گرچه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
این حسن پنج روز به یوسف وفا نکرد

زنهار اعتماد مکن بر وفای حسن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دانی که گل ز باغ چرا زود می‌رود

یعنی که اندکی‌ست زمان بقای حسن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعرهای کوتاه عاشقانه برای عکس نوشته

در ادامه چند رباعی و بیت کوتاه دیگر با حال‌وهوای عاشقانه، دلتنگی و فراق آمده است که برای عکس نوشته و کپشن مناسب‌اند.

متن آماده کپی
جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست

این صبر هراسنده ولی یارم نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد

با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دل زان بت پیمان‌گسلم می‌سوزد

برق غم او متصلم می‌سوزد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا در ره عشق آشنای تو شدم

با صد غم و درد مبتلای تو شدم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
امشب همه شب ز هجر نالان بودم

با بخت سیه دست و گریبان بودم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند

صد نغمهٔ ما به بانک زاغی نخرند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد

ور فکر مجال می‌کنی می‌گذرد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دنیا همه سر به سر خیال است، خیال

هر نوع خیال می‌کنی می‌گذرد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
وحشی که همیشه میل ساغر دارد

جز باده‌کشی چه کار دیگر دارد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در کوی توام پای تمنا نرود

جز بر در تو دل به تماشا نرود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

درباره شعرهای عاشقانه وحشی بافقی

وحشی بافقی در شعر عاشقانه، بیانی صمیمی، پر سوز و نزدیک به احساسات انسانی دارد. او غم فراق، بی‌وفایی معشوق، دلتنگی، انتظار و شکایت عاشقانه را با زبانی روشن و اثرگذار بیان می‌کند. همین ویژگی باعث شده شعرهای او برای مخاطب امروز نیز قابل لمس و خواندنی باشد.

در این نسخه، علاوه بر غزل‌های اصلی، چند غزل تازه، رباعیات بیشتر و مجموعه‌ای از ابیات کوتاه و سوزناک نیز اضافه شد تا مطلب برای کاربران علاقه‌مند به شعر کوتاه، عکس‌نوشته، کپشن و غزلیات عاشقانه بسیار کامل‌تر شود.

درباره سبک غزلیات وحشی بافقی

غزلیات وحشی بافقی بیشتر با زبان عاطفی، صمیمی و سوزناک شناخته می‌شوند. او در بیان دلتنگی، شکایت از بی‌وفایی، رنج فراق و حالات عاشقانه مهارت ویژه‌ای دارد و همین ویژگی باعث شده بسیاری از ابیات او هنوز هم برای مخاطب امروز خواندنی و تأثیرگذار باشد.

سخن پایانی

وحشی بافقی از شاعران مهم و خوش‌زبان فارسی است که غزل‌هایش سرشار از احساس، سوز عاشقانه و بیان دردهای درونی انسان است. در این مجموعه تلاش شد علاوه بر غزل‌های موجود، غزل‌های تازه، رباعیات بیشتر، ابیات کوتاه و شعرهای مناسب عکس‌نوشته نیز اضافه شود تا مطلب کامل‌تر و برای علاقه‌مندان به اشعار کوتاه و غزلیات عاشقانه کاربردی‌تر باشد. امیدواریم این مجموعه گسترده‌تر از غزلیات وحشی بافقی برای شما خواندنی و دلنشین بوده باشد.

بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.