پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار پابلو نرودا (اشعار فوق العاده زیبا از شاعر معاصر شیلی)

منتشر شده: 2024/08/20 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر
22 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

22 متن
راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
22متن آماده
0کپی ثبت‌شده

در این بخش از سایت ادبی متن‌ها اشعار پابلو نرودا را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلتو دیپلمات، سناتور و شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات نوبل می‌باشد. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود.

سروده‌های وی در غالب سونت از اهمیت بالایی برخوردار است و بیشتر آثار او را تشکیل می‌دهند.

اشعار پابلو نرودا

اشعار کوتاه و زیبای پابلو نرودا

متن آماده کپی
وقتی از سفرهای زیادی بازگشتم، سبز و معلق ماندم میان خورشید و جغرافیا – من دیدم که بال ها چگونه کار می‌کنند، و عطرهای چگونه پراکنده می‌شوند توسط تلگراف پرها ، من از بالا مسیر را دیدم، چشمه و کاشی سقف ها را، ماهیگیران در تجارتشان ، تمبان های حبابی; من همه اینان را از آسمان سبزم دیدم. الفبای بیشتری نداشتم نسبت به پرستوها در مسیرشان ، آب ناچیز و درخشان از پرنده ای نحیف در آتش که از گرده می‌رقصد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار کوتاه و زیبای پابلو نرودا
متن آماده کپی
بگو آیا گل سرخ، عریان است؟ یا همین یک لباس را دارد؟ راست است که امیدها را باید با شبنم آبیاری کرد؟ چرا درختان شوکت ریشه‌های‌شان را پنهان می‌کنند؟ چه چیزی در جهان از قطارِ ایستاده در باران غم‌انگیزتر است؟ چرا برگ‌ها وقتی احساس زردی می‌کنند خودکشی می‌کنند؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری را به آن افزودم عزیز من اصل سی و یکم : هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
انتظار نداشته باش حال که می روم پشت سر را نگاه کنم با آنچه برایت جا گذاشته ام بمان با آن عکس حزن انگیزِ من قدم بزن بر این جاده بمان شب برای تو نزول کرده شاید سپیده دم یکدیگر را بازیافتیم آه ای عشقِ بزرگ ای معشوقه ی کوچک
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار محمود درویش شامل 20 شعر عاشقانه کوتاه و بلند

متن آماده کپی
هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه ! نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی هوا را از من بگیر، اما خنده‌ات را نه گل سرخ را از من بگیر سوسنی را که می‌کاری آبی را که به ناگاه در شادی تو سرریز می‌کند موجی ناگهانی از نقره را که در تو می‌زاید
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی من نیز تو را از دل می برم اندک اندک اگر یک باره فراموشم کنی در پیِ من نگرد زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار کوتاه و زیبای پابلو نرودا
متن آماده کپی
در رویاهای من هیچ عشق دیگری نمیخوابد تو خواهی رفت ما با هم خواهیم رفت بر فراز آب هایی از جنس زمان دیگر هیچکس در کنار من به درون سایه ها سفر نخواهد کرد تتها تو همیشه سبزی همیشه خورشید همیشه ماه
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

تو را بانو نامیده‌ام

متن آماده کپی
تو را بانو نامیده‌ام بسیارند از تو بلندتر، بلندتر بسیارند از تو زلال‌تر، زلال‌تر اما بانو تویی از خیابان که می‌گذری نگاه کسی را به دنبال نمی‌کشانی کسی تاج بلورینت را نمی‌بیند کسی بر فرش سرخ ِ زیر پایت نگاهی نمی‌افکند. و زمانی که پدیدار می‌شوی تمامی رودخانه‌ها به نغمه در‌می‌آیند در تن من زنگ‌ها آسمان را می‌لرزانند تنها تو و من تنها تو و من، عشق ِمن به آن گوش می‌سپریم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

سفری دراز می خواهم

سفری دراز می خواهم
متن آماده کپی
سفری دراز می خواهم از کمرگاهت تا پاهایت خرد تر هستم از پشه ای از این تپه ها بالا می روم تپه هایی به رنگ گندمزار از باریکه راه هایی که تنها من می شناسم چشم انداز رنگ پریده و جای جای سوخته اش را به کوهی می رسم در آمدن از آن ممکن نیست چه خزه غول آسایی! و چه گل سرخی از آتشی نمناک! از ساق هایت پایین می آیم در جاده های پیچ واپیچ و به زانوانت می رسم تپه های سنگی چون قله های سخت قاره ای روشن. به سوی پاهایت می لغزم رو به هشت دروازه میان انگشتان پاهایت. و از این دروازه ها گام می نهم به تهی بی نهایت ملافه سفید وحریص و کور در جستجوی جام آتشین از پا می افتم.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

طفلکی ها

متن آماده کپی
چه چیزی لازم است تا در این سیاره بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟ هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد هر کسی در عشق تو دخالت می کند چیزهای وحشتناکی می گویند در باره ی مرد و زنی که بعد از آن همه با هم گردیدن همه جور عذاب وجدان به کاری شگفت دست می زنند با هم در تختی دراز می کشند از خودم می پرسم آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند آیا در گوش یکدیگر در مرداب از قورباغه های حرامزاده می گویند و یا از شادی زندگی دوزیستی شان از خودم می پرسم آیا پرندگان پرندگان دشمن را انگشت نما می کنند؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

گاه و بی گاه فرو می شوی

متن آماده کپی
گاه و بی گاه فرو می‌شوی در چاهِ خاموشی ات در ژرفای خشم پرغرورت و چون بازمی گردی نمی‌توانی حتا اندکی از آن‌چه در آن‌جا یافته‌ای با خود بیاوری. عشق من ، در چاهِ بسته‌ات چه می یابی ؟ خزه‌ی دریایی ، مانداب ، صخره ؟ با چشمانی بسته چه می بینی ؟ زخم‌ها و تلخی ها را ؟ زیبای من ، در چاهی که هستی آن‌چه را که در بلندی ها برایت کنار گذاشته‌ام نخواهی دید دسته‌ای یاس شبنم‌زده را بوسه‌ای ژرف‌تر از چاهت را. از من وحشت نکن واژه‌هایم را که برای آزار تو می آیند در مشت بگیر و از پنجره رهایشان کن آن‌ها بازمی گردند برای آزار من بی آن‌‌که تو رهنمون‌شان شده باشی آن‌ها سلاح را از لحظه‌ای درشت‌‌خویانه گرفته‌اند که اینک در سینه‌ام خاموش شده‌است اگر دهانم سر آزارت دارد تو لبخند بزن من چوپانی نیستم نرم‌خو ، آن‌گونه که در افسانه اما جنگلبانی‌ام که زمین را ، باد را و کوه را با تو قسمت می‌کند.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

ای عشق بی آنکه ببینمت دوستت می داشتم

ای عشق بی آنکه ببینمت دوستت می داشتم
متن آماده کپی
ای عشق بی آنکه ببینمت بی آنکه نگاهت را بشناسم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم شاید تو را دیده ام پیش از این در حالی که لیوان شرابی را بلند می کردی شاید تو همان گیتاری بودی که درست نمی نواختمت دوستت می داشتم بی آنکه درکت کنم دوستت می داشتم بی آنکه هرگز تو را دیده باشم و ناگهان تو با من ، تنها در تنگ من در آنجا بودی لمست کردم بر تو دست کشیدم و در قلمرو تو زیستم چون آذرخشی بر یکی شعله که آتش قلمرو توست ای فرمانروای من
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار رهی معیری با مجموعه عاشقانه ترین اشعار (غزلیات، قطعات، رباعیات و …)

اکنون بیا با هم آرزو کنیم

متن آماده کپی
اگر عشق تنها اگر عشق طعم خود را دوباره در من منتشر کند بی بهاری که تو باشی حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم آه عشق من اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن و با گیسوانت تمامی درها را ببند برای دستانت گلی و برای احساس عاشقانه ات گندمی خواهم چید تنها ، فراموشم مکن اگر شبی گریان از خواب برخاستم چرا که هنوز در رویای کودکی ام غوطه می خورم عشق من در آنجا چیزی جز سایه نیست جایی که من و تو در رویایمان دستادست هم گام برخواهیم داشت اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز نوری برنتابدمان
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

صدایت را فراموش کرده ام

صدایت را فراموش کرده ام
متن آماده کپی
صدایت را فراموش کرده ام، صدای شادت را! چشمانت را از یاد برده ام با خاطرات مبهم از تو چنان آمیخته ام که گلی با عطرش! من عشقت را فراموش کرده ام اماهنوز پشت هر پنجره ای چون تصویری گذرا می بینمت! به خاطر تو، عطرسنگین تابستان عذابم می دهد! به خاطر تو دیگربار به جستجوی آرزوهای خفته برمی آیم: شهاب ها! سنگ های آسمانی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

دوستت دارم

متن آماده کپی
دوستت دارم تو را به عنوان چیزهای تاریکی که باید دوست داشت دوست دارم در خفا، بین سایه و روح. دوستت دارم به عنوان گیاهی که هرگز نمی شکوفد اما نور گلها را در خود پنهان کرده است ممنونم بابت رایحه ای که در من پنهان است که از عشق است که از زمین بلند می شود. دوستت دارم بی آنکه بدانم چگونه ، کی ، و چرا تو را بی شایبه دوست دارم بی هیچ پیچیدگی و غروری چرا که راهی جز این نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

دل من را سینه ی تو کفایت می کند

متن آماده کپی
دل من را سینه ی تو کفایت می کند و آزادی تو را بالهای من از دهان من به آسمان می رسد آنچه این زمان آزگار بر جان تو خفته بود درون توست اشتیاق هر روزه ی من می رسی، چون ژاله بر جام گل نبودت، افق را می شکافد و پیش می رود در گریزی جاودان همچو موج گفته ام که در باد می خواندی چون کاج ها و چون چوبه های دار به همان بلندی و به همان خاموشی غم می پراکنی، چون سفری ناگهان مهمان نوازی ، چون جاده ای قدیمی و در تو می زیند پژواک ها و نغمه های خاطره انگیز بیدارشان کردم و اکنون گاه می گریزند و گاه کوچ می کنند پرندگانی که بر جان تو می خفتند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

تو را رنجانده ام عزیزم

متن آماده کپی
تو را رنجانده ام عزیزم روح تورا از هم دریده ام مرا درک کن همه می دانند من که هستم اما این من برای تو مردی است سوای مردها در تو من، افتان و خیزان می روم می افتم و سر تاپا شعله بر می خیزیم تو حق داری مرا ناتوان ببینی و دست ظریف تو ساخته از نان و گیتار باید بر سینه ام آرام گیرد زمانی که راهی نبردم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

بر فراز سکوت عاشقانه‌ی ما

بر فراز سکوت عاشقانه‌ی ما
متن آماده کپی
صبح سرشار از طوفان است. در قلب تابستان. ابرها چون دست‌مال‌های سپید وداع عبور می‌کنند. و باد، در دست‌های رونده‌ی خود تکان می‌دهدشان. قلب باد بر فراز سکوت عاشقانه‌ی ما بی‌شمار می‌کوبد. باد نغمه‌خوان و آسمانی چنان چون زبانی سرشار از نبردها و آوازها میان درختان زمزمه می‌کند با هجوم بی‌امان برگ‌های مرده را می برد با خود و دور می‌کند از راه پیکان‌های تپنده‌ی پرندگان را. که باد درختان را در موجی بی‌کف و ماده‌ای بی‌وزن و آتش‌های خمیده واژگون می‌سازد. انبوه بوسه‌هایش از تاخت‌وتاز باد تابستان می‌شکند و غرق می‌شود در آب.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

وقتی دور می‌شوی

متن آماده کپی
دور نشو حتی برای یک روز زیرا که زیرا که چگونه بگویم یک روز زمانی طولانی است برای انتظار من چونان انتظار در ایستگاهی خالی در حالی که قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند ترکم نکن حتی برای ساعتی چرا که قطره های کوچک دلتنگی به سوی هم خواهند دوید و دود به جستجوی آشیانه ای در اندرون من انباشته می شود تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد آه خدا نکند که رد پایت بر ساحل محو شود و پلکانت در خلا پرپر زنند حتی ثانیه ای ترکم نکن ، دلبندترین چرا که همان دم آنقدر دور می شوی که آواره جهان شوم، سرگشته تا بپرسم که باز خواهی آمد یا اینکه رهایم می کنی تا بمیرم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار مهدی اخوان ثالث با مجموعه 25 شعر عاشقانه و احساسی

نان را از من بگیر خنده ات را هرگز

نان را از من بگیر خنده ات را هرگز
متن آماده کپی
هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه! نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی هوا را از من بگیر، اما خنده‌ات را نه  گل سرخ را از من بگیر سوسنی را که می‌کاری آبی را که به ناگاه در شادی تو سرریز می‌کند موجی ناگهانی از نقره را که در تو می‌زاید از پس نبردی سخت باز می‌گردم با چشمانی خسته که دنیا را دیده است بی هیچ دگرگونی اما خنده‌ات که رها می‌شود و پروازکنان در آسمان مرا می‌جوید تمامی درهای زندگی را به رویم می‌گشاید عشق من، خنده تو
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.