پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار محمد علی بهمنی { اشعار کوتاه، احساسی، غزل و بلند از این شاعر مرحوم }

منتشر شده: 2024/08/31 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر
31 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

31 متن

برای سبک ماندن صفحه، فقط 24 مورد اول در این فهرست آمده است.

راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
31متن آماده
0کپی ثبت‌شده

در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها اشعار محمد علی بهمنی را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. او در چاپخانه با فریدون مشیری که آن روزها مسؤول صفحه شعر و ادب هفت‌تار چنگ مجله روشنفکر بود، آشنا شد و نخستین شعرش در سال ۱۳۳۰، زمانی که تنها ۹ سال داشت، در مجله روشنفکر به چاپ رسید. شعرهای وی از همان زمان تاکنون به‌طور پراکنده در بسیاری از نشریات کشور و مجموعه شعرهای مختلف انتشار یافته است.وی در نهم شهریور ۱۴۰۳ پس از ناموفق بودن عملیات احیا درگذشت.

اشعار کوتاه و زیبای محمد علی بهمنی

متن آماده کپی
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز !
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
یک قطره امٖ و گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینی ام شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دلت می‌آید آیا از زبانی اینهمه شیرین تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری؟ نمی‌رنجم اگر باور نداری عشقِ نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصرِ عیّاری
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار نیما یوشیج با مجموعه بهترین شعر عاشقانه و احساسی ( 30 شعر کوتاه و بلند)

متن آماده کپی
" تو " فصل پنجم عمر منی و تقويمم به "شوق" توست كه تكرار می شود هر سال…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بهار بهار چه اسم آشنایی ؟ صدات میاد … اما خودت کجایی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی ؟ صدات میاد … اما خودت کجایی …
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من همین‌قدر که با حال و هوایت، گهگاه برگی از باغچه‌ی شعر بچینم کافی‌ست…!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در من غَزلی اینکــ دنبالِ تو می‌گردد … ای آنکه تو را دیدن انگیزه‌ی گویایی‌ست …
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
‏پژواکِ خودم بودم و خود را نشنیدم ‏ای هرچه صدا،  هرچه صدا، هرچه صدا، تو⁩ …
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
از خانه بیرون میروم اما کجا امشب؟ شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شهر میجویم اما نیستی در هیچ جا امشب…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
طاقت نمي‌آرم ، تو که مي‌داني از ديشب بايد چه رنجي برده باشم ، بي تو ، تا امشب اي ماجراي شعر و شب‌هاي جنونم آخر چگونه سرکنم بي‌ماجرا امشب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
نمی رنجم اگر باور ندارے عشق نابم را… ڪه عاشق از عيار  افتاده در اين عصر عيارے…➻
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پر نقش تر از فرش دلم بافته اي نيست از بس كه گره زد به گره حوصله ها را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار احمدرضا احمدی شامل 30 شعر عاشقانه و مجموعه شعر کوتاه احساسی

متن آماده کپی
اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می‌نویسم و این کیمیا کم است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا نیمه چرا ای دوست‌لاجرعه مرا سرڪش مڹ فلسفه ای دارم‌ یا خالی و یا لب ریز
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
از هر چه هست و نيست گذشتم  ولی هنوز در مرز چشمهای تو گيرم فقط همين… با ديدنت زبان دلم بند آمده ست شاعر شدم که لال نميرم فقط همين!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست كه در قولی از آن ما نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود تو در منی و شعرم اگر "حافظانه" نیست "عشقت نه سرسری‌ست که از سر به‌در شود"
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

باید به فکر تنهایی خودم باشم

متن آماده کپی
باید به فکر تنهایی خودم باشم دست خودم را می‌گیرم و از خانه بیرون می‌زنیم در پارک به جز درخن هیچ کس نیست روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم تا پارک از تنهایی رنج نبرد دلم گرفته یاد تنهایی اتاق خومان می‌افتم و از خودم خواهش می‌کنم به خانه بازگردد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

می پرسد از من کسیتی؟

می پرسد از من کسیتی؟
متن آماده کپی
می پرسد از من کسیتی ؟ می گویمش اما نمی داند این چهره ی گم گشته در آیینه خود را نمی داند می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم حال مرا جز شاعری مانندمن تنها نمی داند می گویمش می گویمش چیزی از این ویران نخواهی یافت کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

در این زمانه‌ی بی های و هوی لال پرست

متن آماده کپی
در این زمانه‌ی بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه‌ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ‌های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟ رسیده‌ها چه غریب و نچیده می‌افتند به پای هرزه علف‌های باغ کال پرست رسیده‌ام به کمالی که جز انالحق نیست کمال دار را برای من کمال پرست هنوز زنده‌ام و زنده بودنم خاری است به تنگ چشمی نامردم زوال پرست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟

متن آماده کپی
با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام باز به دنبال پریشانی‌ام طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی‌ام آمده‌ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام دلخوش گرمای کسی نیستم آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام آمده‌ام با عطش سال‌ها تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی‌ام خوب‌ترین حادثه می‌دانمت خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانی‌ام حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ ها نکشانی به پشیمانی‌ام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار هوشنگ ابتهاج با 20 شعر عاشقانه احساسی و اشعار کوتاه این شاعر

همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود

همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
متن آماده کپی
هوای عشق رسیده است تا حوالی من اگر دوباره ببارد به خشک سالی من مگرکه خواب و خیالی بنوشدم ورنه که آب می خورد از کاسه ی سفالی من؟ همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود خود اعتراف کنم بوریاست قالی من مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند خوشا به من؟نه! خوشا بر من مثالی من به هوش باش که در خویشتن گم ات نکند هزار کوچه ی این شهرک خیالی من اگرچه بودو نبودم یکی ست، باز مباد تو را عذاب دهد گاه جای خالی من هوای بی تو پریدن نداشتم، آری بهانه بود همیشه شکسته بالی من تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالی من
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت

متن آماده کپی
تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت سیاوش وار بیرون آمدم از امتحان گر چه دل سودابه سانت هرچه آتش بود با خود داشت مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تـو بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش

متن آماده کپی
گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را تا زود‌تر از واقعه گویم گله‌ها را چون آینه پیش تو نشستم که ببینی در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها را بگذار ببینیم بر این جغد نشسته یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش بگذار که دل حل کند این مسئله‌ها را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

از زندگی از این همه تکرار خسته‌ام

از زندگی از این همه تکرار خسته‌ام
متن آماده کپی
از زندگی از این همه تکرار خسته‌ام از های و هوی کوچه و بازار خسته‌ام دلگیرِ آسمانم و آزرده‌ی زمین امشب برای هرچه و هر کار خسته‌ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم وایا … کزین حصار دل آزار خسته‌ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته‌ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی‌شکیبم و بی یار خسته‌ام با خویش در ستیزم و از دوست در گریز از حال من مپرس که بسیار خسته‌ام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

در دیگران می جویی ام اما…

متن آماده کپی
در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست من در تو گشتم گم مرا در خود صدا می زن تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن از من من این برشانه ها بار گران ای دوست نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست آن سان که می خواهد دلت با من بگو آری من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

متن آماده کپی
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا کنار خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.