اشعار عبید زاکانی با مجموعه عاشقانه ترین اشعار این شاعر
بکشت غمزهٔ آن شوخ، بیگناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز ر...
بکشت غمزهٔ آن شوخ، بیگناه مرا فکند سیب زنخدان او به چاه مرا غلام هندوی خالش شدم ندانستم کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی ز ر...
Look at all the beauty in your life and be happy. به تمام زیبایی های زندگیت نگاه کن و خوشحال باش
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها ای آتشی افروخته، در بیشه اندیشهها امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا خورشید را...
خوشبختی و آرامش چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود در آوری خوشبختی و آرامش کیفیت تفکر است؛ حالت روحی است خوشبختی و آرامش وابسته به جهان درون توست و...
خوشبختی یعنی تو دایی من باشی دایی جونم برای من عزیز ترینی خیلی خیلی تولدت مبارک
عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه اين دلشده را می رانی؟! تو که در طالع من ماه شدی می تابی پس بیا تا بدهی با دل من پیمانی یاد شیرین تو دل...
درختی می افتد همه متوجه صدای افتادنش می شوند اما یک جنگل رشد می کند کسی متوجه نمی شود مردم اینگونه اند، به رشدت توجه نکرده بلکه به افتادنت توجه میکنند...
تا می توانم به لبخند ها و شیطنت های دخترانه ام ادامه میدم . . .! هنوز هیچ کس لیاقت خانوم شدنم را ندارد!
If my love for you was a crime, I want to be a criminal اگر عشق من به تو جرم بود، من یک جنایتکار بودم
یا من بدا جمالک فی کل ما بدا بادا هزار جان مقدس تو را فدا می نالم از جدایی تو دم به دم چو نی وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا عشق است و بس که در دو...