پرش به محتوای اصلی
متن ها

اشعار حسین پناهی + مجموعه اشعار زیبا و احساسی حسین پناهی

29متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

29 متن

برای سبک ماندن صفحه، فقط 24 مورد اول در این فهرست آمده است.

راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
29متن آماده
0کپی ثبت‌شده
اشعار حسین پناهی + مجموعه اشعار زیبا و احساسی حسین پناهی

در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها اشعار حسین پناهی را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. حسین پناهی دژکوه بازیگر، کارگردان نمایش، نویسنده و شاعر اهل ایران بود. او در سال 1369 برندهٔ دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از جشنوارهٔ فیلم فجر شد.

شعرهای زیبای حسین پناهی

متن آماده کپی

درختان می‌گویند بهار پرندگان می‌گویند لانه سنگ‌ها می‌گویند صبر و خاک‌ها می‌گویند مصاحب و انسان‌ها می‌گویند خوشبختی امّا همه‌ی ما در یک چیز شبیه‌ایم: در طلب نور! ما نه درختیم و نه خاک. پس خوشبختی را با علم به همه ضعف‌هامان در تشخیص، باید در حریم خودمان جستجو کنیم

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

وقتی ما آمدیم اتفاق، اتفاق افتاده بود! حال هرکس به سلیقه خود چیزی می‌گوید و در تاریکی گم می‌شود

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می‌کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته‌ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته‌ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بی‌کرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته‌ام کجا ندیده‌ای مرا؟

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

ما چیستیم؟! جز ملکلول‌های فعال ذهن زمین که خاطرات کهکشان‌ها را مغشوش می‌کند!

0 کپی 0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار شفیعی کدکنی / مجموعه غزلیات، شعر کوتاه، رباعی و …

شعرهای زیبای حسین پناهی
متن آماده کپی

شب در چشمان من است به سیاهی چشم‌هایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشم‌هایم نگاه کن شب و روز در چشم‌های من است به چشم‌هایم نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

0 کپی 0
کپی شد

شعر حسین پناهی

متن آماده کپی

به من بگویید فرزانگانِ رنگ بوم و قلم چگونه خورشیدی را تصویر می‌كنید كه ترسیمش سراسر خاك را خاكستر نمی‌كند؟

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

چنین می‌اندیشم عشق به انسان هر قدرتی را از پای در خواهد آورد خوشا روزگارانی که چشم‌ها بر لب‌ها حق اولویت داشتند! حقیقتاً چندش آور است هیس هیس مارهای تک دندان!

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

اولین شعر حسین پناهی که وقتی در حوزه بود، سرود: بیمناکم بیمناکم من از این ابر سیاه و تیره که عبوس و خیره چشم بر بستر پوسیده صحرا دارد بیمناکم…

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

ما در هیأت پروانه‌ی هستی با همه توانایی‌ها و تمدن‌هامان شاخکی بیش نیستیم! برای زمین، هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی‌ها و مشکلات ما نیست اگر ردپای دزدِ آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

نیم ساعت پیش خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه‌کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد، آواز که خواند تازه فهمیدم، پدرم را با او اشتباهی گرفته‌ام!

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

مادر، همانند سورہ ای از ” قرآن ” است، که هیچ کس حتيٰ نمیتواند مانندش را برایت بیاورد… به بهشت نمیروم اگر مادرم انجا نباشد

0 کپی 0
کپی شد
شعر حسین پناهی
متن آماده کپی

من چشم خورده ام مادربزرگ! گم کرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست دستم به دست دوست ماند پایم به پای راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام؛ من تکه تکه از دست رفته ام در روز روز زندگانیم…

0 کپی 0
کپی شد

عکس نوشته اشعار حسین پناهی

متن آماده کپی

در انتهای باغ آلبالو مادربزرگ دعا می‌خواند: لال باد زبانی که جز با ترجیع بند گل صورتی رنگ پاییزه،کلامی بر لب براند! آمین! آن که می‌رود آری و آن جا که می‌رود هرگز! حرمت را نثار پای رهرو باد! آمین! آسمان خالی از قوش است و مرغ مادر رو به سمتی گردن کج می‌کند! های آدمی و هوی توفان، جهان بی کرانه سرشار از باد آمین!

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

کز کردی تو شونه هات و خودتو می بینی! پرده پنجره چشماتو وردار و ببین دنیا را، دیدنیه! چشم ما رفتنیه! زندگی مهلت پرسیدن به ماها نمی ده… این جهانی که همش مضحکه و تکراره! تکه تکه شدن دل چه تماشا داره؟… دیده ام دیدنی دنیا را… چرخه و چرخشه و پرگاره!

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

ما راه می رفتیم و زندگی نشستن بود ما می دویدیم و زندگی راه رفتن بود ما می خوابیدیم و زندگی دویدن بود نه! انسان، هیچ گاه برای خود مأمن خوبی نبوده است.

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

سلام خداحافظ چيز تازه اي اگر يافتيد، بر اين دو اضافه كنيد تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

نیستیم! به دنیا می‌آییم عکس یک نفره می‌گیریم! بزرگ می‌شویم عکس دو نفره می‌گیریم! پیر می‌شویم عکس یک نفره می‌گیریم و بعد دوباره باز نیستیم

0 کپی 0
کپی شد
عکس نوشته اشعار حسین پناهی
متن آماده کپی

ما تماشاچیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده‌ایم! دیر آمدیم! خیلی دیر… پس به ناچار حدس می‌زنیم، شرط می‌بندیم، شک می‌کنیم … و آن سوتر در صحنه بازی به گونه‌ای دیگر در جریان است

0 کپی 0
کپی شد

اشعار نو حسین پناهی

متن آماده کپی

میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

چه روزگاری! چه روزگاری! آنکه در خانه ات میزند یا مرگ است یا سپور شهرداری

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

اين اشكها خون بهای عمر رفته ی من است حكايت آدمی كه جادوی كتاب مسخ و مسحورش كرده است تا بدانم و بدانم و بدانم به وار، وا نهاده ام مهر مادری ام را گهواره ا م را به تمامی و سياه شد در فراموشی سگ سفيد امنيتم و كبوترانم را از ياد بردم و می رفتم و می رفتم و می رفتم تا بدانم تا بدانم تا بدانم از صفحه ای به صفحه ای از چهره ای به چهره ای از روزی به روزی از شهری به شهری زير آسمان وطنی كه در آن فقط مرگ را به مساوات تقسيم می كردند…

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

به آتش نگاهش اعتماد نکن! لمس نکن! به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند! به سرزمینی بی‌رنگ، آری بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو، اگر خواستار جاودانگی عشقی!

0 کپی 0
کپی شد
اشعار نو حسین پناهی

اشعار قشنگ از حسین پناهی

متن آماده کپی

عشق را چگونه می شود نوشت در گذرِ این لحظاتِ پُر شتابِ شبانه که به غفلت آن سوالِ بی جواب گذشت! دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند: من تو را او را کسی را دوست می دارم…

0 کپی 0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار سیمین بهبهانی (مجموعه اشعار عاشقانه، غزل، کوتاه، بلند و…)

متن آماده کپی

های های تو کجایی نازی عشق بی‌عاشق من

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

بر گردن عشق ساده ام که انگشترش نخی ست، گلوبند زمردین شعر مرا باور نمی کند کسی … لعنت به شعر و من!

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

به‌جز حضور تو، هيچ‌چيز اين جهان بيكرانه را جدي نگرفته‌ام، حتّي عشق را!

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

می‌دانی؟ انگار چرخ و فلک سوارم انگار قایقی مرا با خود می‌برد انگار روی شیب برف‌ها با اسکی می‌روم مرا ببخش ولی آخر چگونه می‌شود عشق را نوشت؟

0 کپی 0
کپی شد
متن آماده کپی

به آتش نگاهش اعتماد نکن لمس نکن به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند به سرزمینی بی رنگ بی بو و ساکت آری بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو اگر خواستار جاودانگی عشقی

0 کپی 0
کپی شد
اشعار قشنگ از حسین پناهی
متن آماده کپی

سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی زهره گوید که شعور همه آفاقی تو مور داند که تو بر حافظه‌اش حیرانی در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی راز در دیده نهان داری و باز از پی راز کشتی دیده به طوفان خطر میرانی مست از هندسه‌ی روشن خویشی مستی پشت در آینه در آینه سرگردانی بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی لب به اسرار فروبند و میندیش به راز ور نه از قافله مور و ملخ درمانی

0 کپی 0
کپی شد

مطالب مشابه