پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار مولانا در مورد خدا / شعرهای عرفانی و معنوی مولوی درباره خداوند

منتشر شده: 2024/10/18 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر
17 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

17 متن
راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
17متن آماده
0کپی ثبت‌شده
اشعار مولانا در مورد خدا

مولانا استاد شعر فارسی است. شعر معنوی و عرفانیت نیز بسیار مدیون مولانای بزرگ است. در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها اشعار مولانا در مورد خدا را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. پس اگر شما هم عاشق اشعار عرفانی مولانا هستید، در ادامه با ما همراه شوید.

شعر مولوی درباره خدا

متن آماده کپی
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده­‌شان هم خون خویش ‌ هرکسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند عارفان لیلای خویش و دم‌­به‌­دم مجنون خویش ‌ ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
هرکه او ارزان خرد ارزان دهد گوهری طفلی به قرصی نان دهد ‌ غرق عشقی‌ام که غرقست اندرین عشق­ های اولین و آخرین ‌ مجملش گفتم نکردم زان بیان ورنه هم افهام سوزد هم زبان
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چند باشی عاشق صورت بگو طالب معنی شو و معنی بجو ‌ صورت ظاهر فنا گردد بدان عالم معنی بماند جاودان
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پــای استـــدلالیان چــــوبیـــن بـود پای چـــوبین سخت بی‌­تمکین بود ‌ عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر مولوی درباره خدا
متن آماده کپی
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین­جاست بیایید بیایید ‌ معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید ‌ گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ‌ ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید ‌ آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید از خواجۀ آن خانه نشانی بنمایید ‌ یک دستۀ گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید ‌ با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه مولانا { 120 شعر عاشقانه از شاعر بزرگ مولوی }

شعر بلند مولانا درباره خدا

متن آماده کپی
دید موسی یک شبانی را به راه کو همی‌گفت ای گزیننده اله ‌ تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت ‌ دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ‌ ای فدای تو همه بزهای من ای به یادت هی‌هی و هی‌های من ‌ این نَمَط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان ‌ گفت با آن­کس که ما را آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید ‌ گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی ‌ این چه ژاژست این چه کفرست و فشار پنبه‌ای اندر دهان خود فشار ‌ گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را ‌ گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی ‌ جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت ‌ وحی آمد سوی موسی از خدا بنده‌ی ما را ز ما کردی جدا ‌ تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی ‌ هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام هر کسی را اصطلاحی داده‌ام ‌ در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم ‌ من نکردم امر تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم ‌ ما زبان را ننگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را ‌ موسیا آداب‌دانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند ‌ ملت عشق از همه دین‌ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست ‌ چونک موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید ‌ عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید ‌ هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو ‌ کفر تو دینست و دینت نور جان آمنی وز تو جهانی در امان
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر بلند مولانا درباره خدا

شعر مولانا درباره خدا

متن آماده کپی
یا رب تو مرا به نفس طناز مده با هر چه به ­جز تُست مرا ساز مده ‌ من در تو گریزان شدم از فتنۀ خویش من آنِ توام مرا به من باز مده
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جــان­‌های بسته اندر آب و گل چــون رهند از آب و گل­‌ها شاد دل ‌ در هوای عشق حق رقصان شود همچو قرص بدر بی‌­نقصان شود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
این همه گفتیم لیک اندر بسیچ بی عنایات خدا هیچیم هیچ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو نه چنانی که منم نه چنانم که تویی تو نه بر آنی که منم نه برآنم که تویی من همه در حکم توام تو همه در خون منی گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اندر دل من، درون و بیرون همه او است اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد؟! بی‌چون باشد وجود من، چون همه اوست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من محو خدایم و خدا آن منست هر سوش مجوئید که در جان منست سلطان منم و غلط نمایم بشما گویم که کسی هست که سلطان منست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای وصل تو اصل شادمانی کان صورت‌ هاست وین معانی یک لحظه مبر ز بنده که نیست بی آب سفینه را روانی من مصحف باطلم ولیکن تصحیح شوم چو تو بخوانی یک یوسف بی‌ کس است و صد گرگ اما برهد چو تو شبانی هر بار بپرسیم که چونی با اشکم و روی زعفرانی این هر دو نشان برای عام است پیشت چه نشان چه بی‌ نشانی ناگفته حدیث بشنوی تو ننوشته قباله را بخوانی بی خواب تو واقعه نمایی بی آب سفینه‌ ها برانی خاموش ثنا و لابه کم کن کز غیب رسید لن ترانی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر مولانا درباره خدا
متن آماده کپی
هر کجا بوی خدا می‌آید خلق بین بی‌سر و پا می‌آید زانک جان‌ ها همه تشنه‌ ست به وی تشنه را بانگ سقا می‌ آید
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعرهای معنوی مولانا

متن آماده کپی
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید ‌بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید ‌بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید ‌خموشید خموشید خموشی دم مرگ است هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید تویی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی چو تو آیی، بنامیزد، دوی از پیش برخیزد تصرفها فرو ریزد به مستی و به شیدایی تو ما باشی مها ما تو، ندانم که منم یا تو شکر هم تو، شکر خا تو، بخا، که خوش همی خایی وفادارست میعادت، توقف نیست در دادت عطا و بخشش شادت، نه نسیه‌ست و نه فردایی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار مولانا با مجموعه برگزیده شعر عاشقانه شامل غرلیات، رباعیات و ترجیعات

متن آماده کپی
آن دم که نشینیم در ایوان من و تو  به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات آن زمانی که درآییم به بستان من و تو اختران فلک آیند به نظّاره ما مه خود را بنماییم بدیشان من و تو من و تو، بی من‌ و‌ تو، جمع شویم از سر ذوق خوش و فارغ، ز خرافات پریشان، من و تو طوطیان فلکی جمله شکر خوار شوند در مقامی که بخندیم بدان سان، من و تو این عجب تر که من و تو به یکی کنج این جا هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.