پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج شامل مجموعه شعر کوتاه و احساسی او

منتشر شده: 2024/08/26 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر معاصر
26 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر معاصر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

26 متن

برای سبک ماندن صفحه، فقط 24 مورد اول در این فهرست آمده است.

راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
26متن آماده
0کپی ثبت‌شده

در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. امیر هوشنگ ابتهاج متخلّص به ه‍. ا. سایه، شاعر و پژوهش‌گرِ ایرانی بود. او نخستین کتابش به نام نخستین نغمه‌ها را در سال 1325 منتشر کرد. از آثار دیگر او می‌توان به تصنیف «سپیده» و غزل‌های «در کوچه‌سار شب»، «حصار» و «ارغوان» اشاره کرد. او در رادیو از 1350 تا 1356 سرپرست برنامه گل‌ها و همچنین پایه‌گذار برنامهٔ موسیقایی گلچین هفته بود.

شعرهای عاشقانه سایه

متن آماده کپی
نشسته ام به در نگاه می کنم دریچه آه می کشد تو از کدام راه می رسی؟ خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام درین امید پیر شد نیامدی و دیر شد…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شکفتی چون گل و پژمرده ای از من خزانم دیدی و آزردی از من به آوردی و گرنه با چنین ناز اگر دل داشتم می بردی از من
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
به خوابی دیدمش غمگین نشسته گرفته در بغل چنگی گسسته من این چنگ حزین را می شناسم دریغا عشق من ، عشق شکسته
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
سر زلف تو کو ؟ مشک ترم کو ؟ لب نوشت ، شراب و شکرم کو ؟ کجا شد ناز اندامت ؟ کجا شد ؟ دریغا ، شاخه ی نیلوفرم کو ؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
سپیده سر زد و مرغ سحر خواند سپهر تیره دامان زرافشاند شبی گفتی به آغوش تو آیم چه شب ها رفت و آغوشم تهی ماند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار فاضل نظری (شعرهای کوتاه، عاشقانه و زیبا از این شاعر)

شعرهای عاشقانه سایه
متن آماده کپی
پری بودی و با من راز کردی به ناز و عشوه عشق آغاز کردی مرا آواز دادی ، چون رسیدم کبوتر گشتی و پرواز کردی چو نی می نالم از داغ جدایی دریغا ای نسیم آشنایی چنان گشتم غبار آلود غربت که نشناسم که خود بودم کجایی گل پرپر ، کجا گیرم سراغت ؟ صدای گریه می اید ز باغت صدای گریه می اید شب و روز که می سوزد دل بلبل ز داغت جوانی گر چه نقش دلپذیر ست ازو دل بر گرفتن ناگزیرست پرید آن خواب نوشین سحرگاه بیا ای دل که هنگام تو دیرست دلم گر قصه گوید ، اینک آن گوش لبم گر بوسه خواهد ، این لب نوش اگر شب زنده دارم ، این سر زلف چو خوابم در رباید ، اینک آغوش سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل نگاهش کردم و دل تنگ شد گل به دل گفتم که نازست این ، میندیش چو دستی پیش بردم ، سنگ شد گل
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعرهای زیبا امیرهوشنگ ابتهاج

متن آماده کپی
من آن ابرم که می خواهد ببارد دل تنگم هوای گریه دارد دل تنگم غریب این در و دشت نمی داند کجا سر می گذارد شبی بود و بهاری ، در من آویخت چه آتش ها ، چه آتش ها برانگیخت فرو خواندم به گوشش قصه ی خویش چو باران بهاری اشک می ریخت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار نزار قبانی (اشعار بلند، کوتاه و عاشقانه از شاعر بزرگ عرب)

شعرهای زیبا امیرهوشنگ ابتهاج
متن آماده کپی
سحرخیزان به سرناها دمیدند نگهبانان مشعل ها دویدند غریو از قلعه ی ویرانه برخاست گرفتاران به آزادی رسیدند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
خوشا صبحی که چون از خواب خیزم به آغوش تو از بستر گریزم گشایم در به رویت شادمانه رخت بوسم ، به پایت گل بریزم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
یاری کن ای نفس که درین گوشه‌ی قفس بانگی بر آورم ز دل خسته‌ی یک نفس تنگ غروب و هول بیابان و راه دور نه پرتو ستاره و نه ناله‌ی جرس خونابه گشت دیده‌ی کارون و زنده رود‌ای پیک آشنا برس از ساحل ارس صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد‌ای ایت امید به فریاد من برس از بیم محتسب مشکن ساغر‌ای حریف‌ می‌خواره را دریغ بود خدمت عسس جز مرگ دیگرم چه کس اید به پیشباز رفتیم و همچنان نگران تو باز پس ما را هوای چشمه‌ی خورشید در سر است سهل است سایه گر برود سر در این هوس
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند سایه‌ی سوخته دل این طمع خام مبند دولت وصل تو‌ای ماه نصیب که شود تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند خوش‌تر از نقش توام نیست در ایینه‌ی چشم چشم بد دور، زهی نقش و زهی نقش پسند خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن که من از وی شدم‌ای دل به خیالی خرسند من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند قصه‌ی عشق من آوازه به افلک رساند همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود اگر افتد به سرم سایه‌ی آن سرو بلند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار محمود درویش شامل 20 شعر عاشقانه کوتاه و بلند

شعرهای زیبا امیرهوشنگ ابتهاج
متن آماده کپی
شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها رابستم باد با شاخه در آویخته بود من در این خانه تنها تنها غم عالم به دلم ریخته بود ناگهان حس کردم که کسی آنجا بیرون در باغ در پس پنجره ام می گرید صبحگاهان شبنم می چکید از گل سیب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

اشعار احساسی و زیبای ابتهاج

متن آماده کپی
سینه باید گشاده چون دریا تا کند نغمه ای چو دریا ساز نفسی طاقت آزموده چو موج که رود صد ره برآید باز تن طوفان کش شکیبنده که نفرساید از نشیب و فراز بانگ دریادلان چنین خیزد کار هر سینه نیست این آواز
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بی مرغ آشیانه چه خالی ست خالی تر آشیانه مرغی جفت خود جداست آه ای کبوتران سپید شکسته بال اینک به آشیانه دیرین خوش آمدید اما دلم به غارت رفته ست با آن کبوتران که پریدند با آن کبوتران که دریغا هرگز به خانه بازنگشتند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه معروف شاعران بزرگ (100 شعر کوتاه و بلند احساسی)

شعرهای زیبا امیرهوشنگ ابتهاج
متن آماده کپی
ﺩﻻ‌ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﺯﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ ﺩﻻ‌ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش میتوان از جان گذشت مردن عاشق نمی میراندش در چراغ تازه می گیراندش باغها را گرچه دیوارو در است از هواشان راه با یکدیگر است شاخه ها را از جدایی گر غم است ریشه هاشان دست در دست هم است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
سایه ها، زیر درختان، در غروب سبز می‌گریند شاخه‌ها چشم انتظار ِ سرگذشت ابر و آسمان، چون من، غبار آلود دلگیری باد، بوی خاک ِ باران خورده می‌آرد سبزه‌ها در راهگذار ِ شب پریشانند آه، اکنون بر کدامین دشت می‌بارد؟ باغ، حسرتناک ِ بارانی ست چون دل من در هوای گریه‌ی سیری…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم ازین چه خوشترم‌ای جان که من برای تو میرم ز دست هجر تو جان می‌برم به حسرت روزی که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم بسوخت مردم بیگانه را به حالت من دل چنین که پیش دل دیرآشنای تو میرم ز پا فتادم و در سر هوای روی تو دارم مرا بکشتی و من دست بر دعای تو میرم بکن هر آنچه توانی جفا به سایۀ بی‌دل مرا ز عشق تو این بس که در وفای تو میرم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
صد ره به رخ تو در گشودم من بر تو دل خویش را نمودم من جان مایۀ آن امید لرزان را چندان که تو کاستی فزودم من‌ می‌سوختم و مرا نمی‌دیدی امروز نگاه کن که دودم من تا من بودم نیامدی افسوس! وانگه که تو آمدی، نبودم من
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار سهراب سپهری {اشعار نو، کوتاه و عاشقانه این شاعر بزرگ}

شعرهای زیبا امیرهوشنگ ابتهاج
متن آماده کپی
هوای آمدنت دیشبم به سر می‌زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زد به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت خیال روی تو نقشی به چشم‌تر می‌زد شراب لعل تو می‌دیدم و دلم می‌خواست هزار وسوسه‌ام چنگ در جگر می‌زد زهی امید که کامی از آن دهان می‌جُست زهی خیال که دستی در آن کمر می‌زد دریچه‌ای به تماشای باغ وا می‌شد دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می‌زد تمام شب به خیال تو رفت و می‌دیدم که پشت پردۀ اشکم سپیده سر می‌زد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعر عاشقانه هوشنگ ابتهاج

متن آماده کپی
زین بیش از پس و پیش زلفِ دو تا مگستر در پیش پای دل‌ها دامِ بلا مگستر ‍‍ تا کی کنی پریشان دل‌های مبتلا را آن خرمنِ بلا را پیشِ صبا مگستر بر پای مرغ مألوف کس رشته می‌نبندد دامِ فسون خدا را بر آشنا مگستر من خود به خواهشِ خویش سر در پی‌ات نهادم دستان مساز و دامم در پیشِ پا مگستر چون شب سیاه کردی بر سایه روزِ روشن برآن مهِ دو هفته زلفِ دو تا مگستر
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای عشق کهن بودۀ نافرسوده پیرانه سرم نمی‌هلد آسوده در حسرت دیدار تو کردیم سفید این ریش پریشان به اشک آلوده
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
امروز منم که راهی کوی توام امید وصال می‌کشد سوی توام تا دست رسد شبی به گیسوی توام‌ می‌آیم و آشفته‌تر از موی توام‌
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر عاشقانه هوشنگ ابتهاج
متن آماده کپی
تو را می‌خواهم‌ ای دیرینه دلخواه! که با ناز گل رویا شکفتی به هر زیبا که دل بستم تو بودی که خود را در رخ او می‌نهفتی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
منظور من که منظره‌افروز عالمی است. چون برق خنده‌ای زد و از منظرم گذشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
محتاج یک کرشمه‌ام‌ ای مایۀ امید این عشق را ز آفت حرمان نگاه دار ما با امید صبح وصال تو زنده‌ایم ما را ز هول این شب هجران نگاه دار
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار مهدی اخوان ثالث با مجموعه 25 شعر عاشقانه و احساسی

بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر معاصر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.