پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار فریدون مشیری با مجموعه اشعار زیبای عاشقانه (20 قطعه شعر زیبا)

منتشر شده: 2024/07/21 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر معاصر
58 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر معاصر
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

58 متن

برای سبک ماندن صفحه، فقط 24 مورد اول در این فهرست آمده است.

راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
58متن آماده
2کپی ثبت‌شده
اشعار فریدون مشیری با مجموعه اشعار زیبای عاشقانه (20 قطعه شعر زیبا)

در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها قصد داریم اشعار فریدون مشیری را برای شما دوستان قرار دهیم. فریدون مُشیری شاعر معاصر ایرانی بود. فریدون مشیری در سی‌ام شهریور 1305 در تهران، خیابان ایران (خیابان عین الدوله) به دنیا آمد.

مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در 28 سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در 1334 به چاپ رسید.

ریشه در خاکم

ریشه در خاکم
متن آماده کپی
تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشکِ من تو را بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده‌ست. دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده‌ست. غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن بُرده‌ست! تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفانِ بنیان‌کن در افتادی. تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است! تو را با برگ‌برگِ این چمن پیوندِ پنهان است. تو را این ابر ظلمت‌گستر بی‌رحم بی‌باران، تو را این خشک‌سالی‌های پی در پی، تو را از نیمه ره بر گشتن یاران، تو را تزویر غمخواران، ز پا افکند! تو را هنگامۀ شوم شغالان، بانگ بی‌تعطیل زاغان، در ستوه آورد. تو با پیشانی پاک نجیبِ خویش، که از آن سویِ گندم‌زار، طلوع با شکوهش خوش‌تر از صد تاج خورشید است؛ تو با آن گونه‌های سوخته از آفتابِ دشت، تو با آن چهرۀ افروخته از آتش غیرت، ـ که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است، تو با چشمانِ غم‌باری، ـ که روزی چشمۀ جوشان شادی بود و، ـ اینک حسرت و افسوس، بر آن سایه افکنده‌ست خواهی رفت. و اشکِ من تو را بدروردخواهد گفت! من اینجا ریشه در خاکم. من اینجا عاشق این خاکِ از آلودگی پاکم. من اینجا تا نفس باقی‌ست می‌مانم. من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم! امید روشنایی گرچه در این تیره گی‌ها نیست، من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می‌رانم. من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی گُل بر می‌افشانم. من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید. سرود فتح می‌خوانم، و می‌دانم تو روزی باز خواهی گشت!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار احمد شاملو با مجموعه شعر کوتاه و بلند عاشقانه { 20 شعر احساسی }

بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت

بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت
متن آماده کپی
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده1
کپی شد

به تو می‌اندیشم

به تو می‌اندیشم
متن آماده کپی
تک و تنها به تو می‌اندیشم من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله‌ها را با صبح بغض پاینده هستی را در گندم‌زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را می‌شنوم می‌بینم من به این جمله نمی‌اندیشم به تو می‌اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می‌اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

دیوانه نیستم، به خدا سخت عاشقم

متن آماده کپی
صبح از دریچه سر به درون می‌کشد به ناز وز مشرقِ خیال  تو صبحِ تابناک‌تری را سر در کنار من با چهره شکفته چو گل‌های نسترن لبخند می‌زنی من آفتاب پاک‌تری را در نوشخندِ مهر تو می‌بینم در مطلعِ بلند شکفتن  من روز خویش را با آفتاب رویِ تو کز مشرق خیال دمیده ست آغاز می‌کنم من با تو می‌نویسم و می‌خوانم من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم وز شوق این محال : که دستم به دستِ توست من جای راه رفتن پرواز می‌کنم آن لحظه‌ها که مات در انزوای خویش یا در میانِ جمع خاموش می‌نشینم موسیقی نگاهِ تو را گوش می‌کنم گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هر چه هست فراموش می‌کنم گویند این و آن به هم : آهسته هان و هان! دیوانه را ببینید! بی خود چو کودکان لبخند می‌زند! با خود چگونه گرم سخن گفتن است! آه ! من ، دور از این ملامت بی‌گاه همچنان سر مست در فضای پریخانه‌های راز  شاد از شکوهِ طالع و بخت موافقم آخر ، چگونه بانگ برآرم که : عاقلان ! دیوانه نیستم ! به خدا سخت عاشقم !
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار فروغ فرخزاد با مجموعه اشعار احساسی عاشقانه (12 شعر زیبا)

می‌رسد سردی پاییز حیات

می‌رسد سردی پاییز حیات
متن آماده کپی
گرمی آتش خورشید فسرد مهرگان زد به جهان رنگ دگر پنجه خسته این چنگی پیر ره دیگر زد و آهنگ دگر زندگی مرده به بیراه زمان کرده افسانه هستی کوتاه جز به افسوس نمی‌خندد مهر جز به اندوه نمی تابد ماه باز در دیده غمگین سحر روح بیمار طبیعت پیداست باز در سردی لبخند غروب رازها خفته ز ناکامی هاست شاخه‌ها مضطرب از جنبش باد در هم آویخته می‌پرهیزند برگها سوخته از بوسه مرگ تک تک از شاخه فرو می‌ریزند می‌کند باد خزانی خاموش شعله سرکش تابستان را دست مرگ است و ز پا ننشیند تا به یغما نبرد بستان را دلم از نام خزان می‌لرزد زانکه من زاده تابستانم شعر من آتش پنهان من است روز و شب شعله کشد در جانم می‌رسد سردی پاییز حیات تاب این سیل بلاخیز نیست غنچه‌ام نشکفته به کام طاقت سیلی پاییزم نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

متن آماده کپی
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ‌های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می‌رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی‌‌پوشی به کام باده رنگین نمی‌بینی به جام
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

با تمام اشک هایم

متن آماده کپی
شرم تان باد ای خداوندان قدرت بس کنید بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت بس کنید ای نگهبانان آزادی نگهداران صلح ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم سرب داغ موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی موج خون گر نه کورید و نه کر گر مسلسل های تان یک لحظه ساکت می شوند بشنوید و بنگرید
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

این ناسازگار

متن آماده کپی
سرانجام بشر را، این زمان، اندیشناکم، سخت بیش از پیش که می‌لرزم به خود از وحشت این یاد نه می‌بیند نه می‌خواند نه می‌اندیشد این ناسازگار، ای داد نه آگاهش توانی کرد، با زاری نه بیدارش توانم کرد، با فریاد نمی‌داند براین جمعیت انبوه و این پیکار روزافزون که ره گم می‌کند در خون ازین پس، ماتم نان می‌کند بیداد نمی‌داند زمینی را که با خون آبیاری می‌کند گندم نخواهد داد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: متن کوتاه عاشقانه لاکچری (جملات و اشعار لاکچری احساسی)

مادران با گریه می‌خفتند

متن آماده کپی
نیمه شب از ناله مرغی که در ژرفای ظلمت بال و پر می‌زد زجا جستم ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد لحظه‌ای در بهت بنشستم ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد ماه غمگین ابر سنگین خانه در غربت ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد لحظه‌هایی شهر سرشار از صدای ناله مرغان زخمی شد اوج این موسیقی غمناک، در افلاک می‌پیچید! مانده بوده سخت در حیرت که آیا هیچ‌کاری می‌توانستم؟ آسمان، هستی، خدا، شب، برگ‌ها چیزی نمی‌گفتند آه در هر خانه این شهر، مادران با گریه می‌خفتند، دانستم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شوق دیدار توام هست

شوق دیدار توام هست
متن آماده کپی
شوق دیدار توام هست چه باک به نشیب آمدم اینک ز فراز به تو نزدیک ترم، می دانم یک دو روزی دیگر از همین شاخه لرزان حیات پرکشان سوی تو می آیم باز دوستت دارم بسیار هنوز
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

دست‌هامان، نرسیده است به هم

متن آماده کپی
از دل و دیده، گرامی‌تر هم آیا هست ؟ دست آری، ز دل و دیده گرامی‌تر دست زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان بی‌گمان دست گران‌قدرتر است هر چه حاصل کنی از دنیا دست‌آورد است هر چه اسباب جهان باشد، در روی زمین دست دارد همه را زیر نگین سلطنت را که شنیده ست چنین ؟ شرف دست همین بس که نوشتن با اوست خوش‌ترین مایه دل‌بستگی من با اوست در فروبسته‌ترین دشواری در گران‌بارترین نومیدی بارها بر سرخود، بانگ زدم – هیچت ار نیست مخور خون جگر دست که هست بیستون را یاد آر دست‌هایت را بسپار به کار
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

درون آینه ها درپی چه می گردی؟

متن آماده کپی
درون آینه ها درپی چه می گردی؟ بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجام ما چه می داند بیا ز سنگ بپرسیم زان که غیر از سنگ کسی حکایت فرجام را نمی داند همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است نگاه کن، نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ چه سنگبارانی گیرم گریختی همه عمر، کجا پناه بری؟ خانه خدا سنگ است به قصه های غریبانه ام ببخشایید که، من که سنگ صبورم نه سنگم و نه صبور دلی که می شود از غصه تنگ، می ترکد چه جای دل که دراین خانه سنگ می ترکد در آن مقام، که خون از گلوی نای چکد عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد چنان درنگ به ما چیره شد، که سنگ شدیم دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجام ما چه می داند از آن که عاقبت کار جام با سنگ است بیا ز سنگ بپرسیم نه بی گمان، همه در زیر سنگ می پوسیم و نامی از ما بر روی سنگ می ماند؟ درون آینه ها در پی چه می گردی ؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

بر ماسه ها نوشتم

متن آماده کپی
بر ماسه ها نوشتم دریای هستی من ، از عشق توست سرشار این را به یاد. بسپار! بر ماسه ها نوشتی ای همزبان دیرین این آرزوی پاکی است؛ اما… به باد بسپار
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار ایرج میرزا با مجموعه اشعار احساسی زیبا شامل 200 غزلیات، رباعیات و …

اشعار عاشقانه از فریدون مشیری

متن آماده کپی
سیه چشمی، به کار عشق استاد، به من درس محبت یاد می داد! مرا از یاد برد آخر، ولی من بجز او، عالمی را بردم از یاد!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو «دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس «دوستت دارم» را با من بسیار بگو
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار عاشقانه از فریدون مشیری
متن آماده کپی
من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین! بی تو بودن، درد دارد! می زند من را زمین می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیر من است، صعب العلاج یعنی همین!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم ولی افسوس و صد افسوس زابر تیره برقی جست که قاصد را میان ره بسوزانید کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرکشی هم فشاندی گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گفته بودی که چرا محو تماشای منی آن‌چنان محو که یک دم مژه برهم نزنی مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه برهم‌زدنی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده1
کپی شد
متن آماده کپی
گاهی میانِ خلوتِ جمع، یا در انزوای خویش، موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم! وز شوقِ این محال، که دستم به دستِ توست، من جای راه رفتن پرواز می‌کنم …!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار عاشقانه از فریدون مشیری
متن آماده کپی
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیه هاش آرزو باز میکشد فریاد در کنار تو می گذشت ایکاش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من آنچه را احساس باید کرد یا از نگاه دوست باید خواند هرگز نمی پرسم هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟ قلب من و چشم تو می گوید به من : آری
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من نمیگویم درین عالم گرم پو، تابنده، هستی بخش چون خورشید باش تا توانی پاک، روشن مثل باران مثل مروارید باش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اي همه مردم ، در اين جهان به چه کاريد ؟ عمر گران‌مايه را چگونه گذاريد ؟ هرچه به عالم بود اگر به‌کف آريد هيچ نداريد اگر که عشق نداريد واي شما دل به عشق اگر نسپاريد گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد عشق بورزيد دوست بداريد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار شهریار با مجموعه 100 شعر عاشقانه، غزلیات و اشعار ترکی

متن آماده کپی
من روز خويش را با آفتاب روي تو کز مشرق خيال دميده است آغاز مي کنم من با تو مي نويسم و مي خوانم من با تو راه مي روم و حرف مي زنم وز شوق اين محال که دستم به دست توست من جاي راه رفتن پرواز مي کنم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است جنگل شب تا سحر تن شسته در باران خيال انگيز ! ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون اين خمخانه سر مستيم در من اين احساس : مهر مي ورزيم پس هستيم !
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار عاشقانه از فریدون مشیری
متن آماده کپی
وقتي كه شانه هايم در زير بار حادثه مي‌خواست بشكند يك لحظه از خاطر پريشان من گذشت بر شانه‌هاي تو مي‌شد اگر سري بگـذارم و اين بغض درد را از تنگـناي سينه برآرم به هاي هاي آن جان پناه مهر شايد كه مي‌توانست از بار اين مصيبت سنگـين آسوده‌ام كند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

اشعار کوتاه و زیبا از فریدون مشیری

متن آماده کپی
به لطف کارگزارانِ عهدِ ظلمت و دود _که از عنایت‌شان می‌رسد به گردون، آه_ کبوتران سپید، بدل شوند پیاپی به زاغ‌های سیاه!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گر در نگری آنچه در اندیشه‌ی اوست پیکار بزرگ داد با بیداد است.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
این دفتر دانایی، این طرفه ره‌آورد، الهام خدایی‌ست که «فردوسی توسی» از جان و دل آن را بپذیرفت، با جان و دل خویش، بیامیخت، بیاراست، بپرورد.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار کوتاه و زیبا از فریدون مشیری
متن آماده کپی
آفتابت که فروغ رخ زرتشت در آن گُل کرده‌ست… نوروز
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دوباره چهره‌ی نوروز و شادمانی عید دوباره عشق و امید دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار. غم زمانه به پایان نمی رسد، برخیز! به شوق یک نفس تازه در هوای بهار.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است. راه دل خود را نتوانم که نپویم هر صبح در آیینه‌ی جادویی خورشید چون می نگرم، او همه من، من همه اویم!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با قلم می‌گویم: ای همزاد، ای همراه، ای هم سرنوشت، نیک می‌دانی چه‌ها دیدم در این دورانِ زشت شعرهایم را نوشتی، -دست‌خوش، اشک‌هایم را کجا خواهی نوشت؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای دل به کمال عشق آراستمت وز هرچه به غیر عشق پیراستمت یک عمر اگر سوختم و کاستمت امروز چنان شدی که میخواستمت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کتاب را که باز می‌کنی دو بالِ یک پرنده را گشوده‌ای. گشوده باد بال‌های مهر او که جاودانه بر فراز می‌پرد…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کس، بدان‏‌گونه که بایست، نخواهد دانست، این پیام‌‏آور عشق، چه هنرها کرده‌ست. به فضا در نگرید! آسمان را، "که ز خم‌خانه‏‌ی حافظ قدحی آورده‌ست."
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار کوتاه و زیبا از فریدون مشیری
متن آماده کپی
‌در نیمه‌های قرن  بشرسوزان اشکِ مجسمی بود، در چشمِ روزگار. جان مایه‌ی محبت و رقت، ای وای! شهریار…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
من، روز خویش را با آفتاب روی تو، کز مشرقِ خیال دمیده‌ست آغاز میکنم. من با تو می‌نویسم و می‌خوانم من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پس از آن، شب فرو افتاد و با شب پرده‌ی سنگین تاریكی، فراموشی پس از آن، روزها، شب‌ها گذر كرد…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
لحظه‌ای چند که از دست طبیب، گرمی  مهر به پیشانی بیمار رسد؛ نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
لحظه‌ای چند که از دست طبیب، گرمی  مهر به پیشانی بیمار رسد؛ نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در رگ ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو بخواه پاسخ چلچله هارا تو بگو قصه ی ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب من فدای تو بجای همه گل ها تو بخند. اینک این من که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر تو ببند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
همه می پرسند: چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده جام؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار کوتاه و زیبا از فریدون مشیری
متن آماده کپی
همه اجزایم با مهر تو آمیخته است همه ذراتم با جان تو آمیخته باد خون پاكم كه در آن عشق تو می‌جوشد و بس تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مردم خوب تو، این دل به تو پرداختگان سر و جان باختگان، غیر تو نشناختگان پیش شمشیر بلا قد برافراختگان، سینه سپرساختگان مهربانان من‌اند.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟ چراغ میکده‌ی آفتاب خاموش است!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
حیف،    می‌دانم که دیگر، برنمی‌داری از آن خواب گران، سر، تا ببینیی   خردسالِ سالخوردِ خویش را کاین زمان چندان شجاعت یافته‌ست، تا بگوید: -«راست می‌گفتی، پدر»…!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
نیمه شب، از ناله‌ی مرغی که در ژرفای ظلمت بال و پر می‌زد ز جا جستم. ناله‌ی آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد لحظه‌ای در بهت بنشستم ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ماه غمگین ابر سنگین خانه در غربت ناله‌ی آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد لحظه‌هایی شهر سرشار از صدای ناله‌ی مرغان زخمی شد اوج این موسیقی غمناک، در افلاک، می‌پیچید!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شیراز را همیشه بگردیم!  در کنج حجره‌های قدیمی در دنج هر رباط پستوی خانه‌ها در گوشه های مسجد، میخانه، خانقاه ویرانه ای – هنوز اگر هست – از دیر، یا خرابات یا در رواق مدرسه ها – هرجا – شیراز را همیشه بگردیم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شاید ای خستگان وحشت دشت! شاید ای ماندگان ظلمت شب! در بهاری كه می‌رسد از راه، گل خورشید آرزوهامان، سر زد از لای ابرهای حسود.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار کوتاه و زیبا از فریدون مشیری
متن آماده کپی
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری‌ست! چگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداست! چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
غروب‌های غریب در این رواق نیاز پرنده‌ی ساکت و غمگین، ستاره‌ی بیمارست دو چشم خسته‌ی من در این امید عبث دو شمع سوخته جان  همیشه بیدارست تو نیستی که ببینی!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر معاصر
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.