متن ها

اشعار شیخ بهایی با مجموعه شعر عاشقانه شامل غزلیات، مثنویات، رباعیات و …

آمادهمتن آماده استفاده
موضوع‌های مرتبط: اشعار کهن
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی کنی، یا با دکمه بالا همه متن‌های داخل نقل‌قول را یک‌جا برداری.
اشعار شیخ بهایی با مجموعه شعر عاشقانه شامل غزلیات، مثنویات، رباعیات و ...

در این بخش از سایت ادبی متن‌ها قصد داریم اشعار شیخ بهایی را برای شما دوستان قرار دهیم. بهاءالدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن حسن بن عاملی جبعی معروف به شیخ بهایی، همه‌چیزدان، حکیم، علامه فقیه، عارف، اخترشناس، ریاضی‌دان، شاعر، ادیب، تاریخ‌نگار و دانشمند شیعه ایرانی عرب‌تبار از بعلبک در لبنان کنونی قرون دهم و یازدهم هجری بود که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات دانایی داشت.

غزلیات

متن آماده کپی

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟ ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن آستین این ژنده، می‌کند گریبانی زاهدی به میخانه، سرخ رو ز می دیدم گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن! پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی

کپی شد
غزلیات
متن آماده کپی

مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی ادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی شراب عشق، می‌سازد تو را از سر کار آگه نه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی الا یاریح! ان تمرر علی وادی أخلائی فبلغهم تحیاتی و نبئهم باشواقی وقل یا سادتی انتم بنقض العهد عجلتم و انی ثابت باق علی عهدی و میثاقی بهائی، خرقهٔ خود را، مگر آتش زدی، کامشب جهان، پر شد ز دود کفر و سالوسی و زراقی

کپی شد
متن آماده کپی

یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی از که دوری و با که هم نفسی ناز بر بلبلان بستان کن! تو گلی، گل، نه خاری و نه خسی تا کی ای عندلیب عالم قدس! مایل دام و عاشق قفسی؟ تو همایی، همای، چند کنی گاه، جغدی و گاه، خرمگسی؟ ای صبا! در دیار مهجوران گر سر کوچهٔ بلا برسی با بهائی بگو که با سگ نفس تا به کی بهر هیچ در مرسی

کپی شد
متن آماده کپی

تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من شب، مگر بودش گذر بر منزل جانان من بس که شد گل گل تنم از داغهای آتشین می‌کند کار سمندر، بلبل بستان من طفل ابجد خوان عشقم، با وجود آنکه هست صد چو فرهاد و چو مجنون، طفل ابجد خوان من گفتمش: از کاو کاو سینه‌ام، مقصود چیست؟ گفت: می‌ترسم که بگذارد در آن پیکان من بس که بردم آبروی خود به سالوسی و زرق ننگ می‌دارند اهل کفر، از ایمان من با خیالت دوش، بزمی داشتم، راحت فزا از برای مصلحت بود اینهمه افغان من رفتم و پیش سگ کویت، سپردم جان و دل ای خوش آن روزی که پیشت، جان سپارد جان من از دل خود، دارم این محنت، نه از ابنای دهر کاش بودی این دل سرگشته در فرمان من چون بهائی، صدهزاران درد دارم جانگداز صدهزاران، درد دیگر هست سرگردان من

کپی شد

مطلب مشابه: اشعار رودکی با مجموعه 100 شعر عاشقانه شامل رباعیات، قصاید، مثنوی و …

غزلیات
متن آماده کپی

شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان که صبح وصل نماید در آن، شب هجران شبی، چنانکه اگر سر بر آورد خورشید سیاه روی نماید چو خال ماهرخان ز آه تیره‌دلان، آنچنان شده تاریک که خواب هم نبرد ره به چشم چار ارکان زمانه همچو دل من، سیاه روز شده گهی که سر کنم از غم، حکایت دوران ز جوریار اگر شکوه سرکنم، زیبد که دوش با فلک مست، بسته‌ام پیمان منم چه خار گرفتار وادی محنت منم چه کشتی غم، غرقه در ته عمان منم که تیغ ستم دیده‌ام به ناکامی منم که تیر بلا خورده‌ام، ز دست زمان منم که خاطر من، خوش دلی ندیده زدور منم که طبع من از خرمی بود ترسان منم که صبح من از شام هجر تیره‌تر است اگر چه پرتو شمع است بر دلم تابان

کپی شد
متن آماده کپی

مقصود و مراد کون دیدیم میدان هوس، به پی دویدیم هر پایه کزان بلندتر بود از بخشش حق، بدان رسیدیم چون بوقلمون، به صد طریقت بر اوج هوای دل، تپیدیم رخ بر رخ دلبران نهادیم لحن خوش مطربان شنیدیم در باغ جمال ماهرویان ریحان و گل و بنفشه چیدیم چون ملک بقا نشد میسر زان جمله، طمع از آن بریدیم وز دانهٔ شغل باز جستیم وز دام عمل، برون جهیدیم رفتیم به کعبهٔ مبارک در حضرت مصطفی رسیدیم جستیم هزار گونه تدبیر با تیغ اجل، سپر ندیدیم کردیم به جان و دل تلافی چون دعوت «ارجعی» شنیدیم بیهوده صداع خود ندادیم تسلیم شدیم و وارهیدیم باشد که چه بعد ما عزیزی گوید چو به مشهدش رسیدیم: ایام وفا نکرد با کس در گنبد او نوشته دیدیم

کپی شد
متن آماده کپی

جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المدا ای قاصد جانان تو را صد جان و دل بادا فدا بالله اخبرنی بما قد قال جیران الحمی حرف دروغی از لب جانان بگو بهر خدا یا ایها الساقی أدر کأس المدام فانها مفتاح ابواب النهی مشکوة انوار الهدی قد ذاب قلبی یا بنی شوقا الی اهل الحمی خوش آنکه از یک جرعه می، سازی مرا از من جدا هذا الربیع اذا آتی یا شیخ قل حتی متی منعِ منِ محنت‌زده زان بادهٔ محنت‌زدا قم یا غلام و قل لنا الدیر این طریقه فالقلب ضیع رشده و من المدارس ما اهتدا قل للبهائی الممتحن داوالفؤاد من المحن بمدامة انوارها تجلوا عن القلب الصدی

کپی شد
غزلیات
متن آماده کپی

ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت گرد قدم زائرت، از غایت رفعت بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت در روضهٔ تو خیل ملایک، ز مهابت گویند به هم مطلب خود را به اشارت هر صبح که روح القدس آید به طوافت در چشمهٔ خورشید کند غسل زیارت در حشر، به فریاد بهائی برس از لطف کز عمر، نشد حاصل او غیر خسارت

کپی شد
متن آماده کپی

به عالم هر دلی کاو هوشمند است به زنجیر جنون عشق، بند است به جای سدر و کافورم پس از مرگ غبار خاک کوی او، پسند است به کف دارند خلقی نقد جانها سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟ حدیث علم رسمی، در خرابات برای دفع چشم بد، سپند است پس از مردن، غباری زان سر کوی به جای سدر و کافورم، پسند است طمع در میوهٔ وصلش، بهائی مکن، کان میوه بر شاخ بلند است بهائی گرچه می‌آید ز کعبه همان دردی کش زناربند است

کپی شد
متن آماده کپی

بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است ز مراحم الهی، نتوان برید امید مشنو حدیث زاهد، که شنیدنش وبال است طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟ به جواب دردمندان، بگشا لب ای شکرخا! به کرشمه کن حواله، که جواب صد سوال است غم هجر را بهائی، به تو ای بت ستمگر به زبان حال گوید که زبان قال لال است

کپی شد

مطلب مشابه: اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کهن عاشقانه (غزلیات، رباعیات و …)

متن آماده کپی

دلا! باز این همه افسردگی چیست؟ به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟ اگر آزرده‌ای از توبهٔ دوش دگر بتوان شکست، آزردگی چیست؟ شنیدم گرم داری حلقه، ای دوست! بهائی! باز این افسردگی چیست؟.

کپی شد
متن آماده کپی

آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند از تلخی جان کندنم، از عاشقی واسوختند دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله و امروز اهل میکده، رندی ز من آموختند چون رشتهٔ ایمان من، بگسسته دیدند اهل کفر یک رشته از زنار خود، بر خرقهٔ من دوختند یارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند در گوش اهل مدرسه، یارب! بهائی شب چه گفت؟ کامروز، آن بیچارگان اوراق خود را سوختند

کپی شد
متن آماده کپی

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

کپی شد
متن آماده کپی

یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند گفتم: ز شیخ صومعه، کارم شود درست گفتند: او به دردکشان خو نمی‌کند گفتم: روم به میکده، گفتند: پیر ما خوش می‌کشد پیاله و خوش بو نمی‌کند رفتم به سوی مدرسه، پیری به طنز گفت: تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروس هیچ اکتفا، به شوهری او نمی‌کند آن کو نوید آیهٔ «لا تقنطوا» شنید گوشی به حرف واعظ پرگو نمی‌کند زرق و ریاست زهد بهائی، وگرنه او کاری کند که کافر هندو نمی‌کند

کپی شد
غزلیات
متن آماده کپی

آنها که ربودهٔ الستند از عهد الست باز مستند تا شربت بیخودی چشیدند از بیم و امید، باز رستند چالاک شدند، پس به یک گام از جوی حدوث، باز جستند اندر طلب مقام اصلی دل در ازل و ابد نبستند خالی ز خود و به دوست باقی این طرفه که نیستند و هستند این طایفه‌اند، اهل توحید باقی، همه خویشتن پرستند

کپی شد
متن آماده کپی

عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غم هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا پردهٔ تزویر ما، سد سکندر نبود نام جنون را به خود داد بهائی قرار نیست به جز راه عشق، زیر سپهر کبود

کپی شد
متن آماده کپی

نگشود مرا ز یاریت کار دست از دلم ای رفیق! بردار گرد رخ من، ز خاک آن کوست ناشسته مرا به خاک بسپار رندیست ره سلامت ای دل! من کرده‌ام استخاره، صد بار سجادهٔ زهد من، که آمد خالی از عیب و عاری از عار پودش، همگی ز تار چنگ است تارش، همگی ز پود زنار خالی شده کوی دوست از دوست از بام و درش، چه پرسی اخبار؟ کز غیر صدا جواب ناید هرچند کنی سؤال تکرار گر می‌پرسی: کجاست دلدار؟ آید ز صدا: کجاست دلدار؟ از بهر فریب خلق، دامی است هان! تا نشوی بدان گرفتار افسوس که تقوی بهائی شد شهره به رندی آخر کار

کپی شد

مطلب مشابه: اشعار ایرج میرزا با مجموعه اشعار احساسی زیبا شامل 200 غزلیات، رباعیات و …

مثنویات

متن آماده کپی

گر نبود خنگ مطلی لگام زد بتوان بر قدم خویش گام ور نبود مشربه از زر ناب با دو کف دست، توان خورد آب ور نبود بر سر خوان، آن و این هم بتوان ساخت به نان جوین ور نبود جامهٔ اطلس تو را دلق کهن، ساتر تن بس تو را شانهٔ عاج ار نبود بهر ریش شانه توان کرد به انگشت خویش جمله که بینی، همه دارد عوض در عوضش، گشته میسر غرض آنچه ندارد عوض، ای هوشیار عمر عزیز است، غنیمت شمار

کپی شد
مثنویات
متن آماده کپی

از سمور و حریر بیزارم باز میل قلندری دارم تکیه بر بستر منقش، بس بر تنم، نقش بوریاست هوس چند باشم مورع‌الخاطر ز استر و اسب و مهتر و قاطر تا کی از دست ساربان نالم که بود نام او گم از عالم چند گویم ز خیمه و الجوق چند بینم کجاوه و صندوق گر نباشد اطاق و فرش حریر کنج مسجد خوش است، کهنه حصیر گر مزعفر مرا رود از یاد سر نان جوین سلامت باد

کپی شد
متن آماده کپی

دلم از قال و قیل گشته ملول ای خوشا خرقه و خوشا کشکول لوحش الله، ز سینه‌جوشی‌ها یاد ایام خرقه‌پوشی‌ها ای خوش ایام شام و مصر و حجاز فارغ از فکرهای دور و دراز باز گیرم شهنشهی از سر و ز کلاه نمد کنم افسر شود آن پوست تخته، تختم باز گردد از خواب، چشم بختم باز خاک بر فرق اعتبار کنم خنده بر وضع روزگار کنم

کپی شد
متن آماده کپی

یکدمک با خود آ، ببین چه کسی از که دوری و با که هم نفسی جور کم، به ز لطف کم باشد که نمک بر جراحتم پاشد جور کم، بوی لطف آید از او لطف کم، محض جور زاید از او لطف دلدار اینقدر باید که رقیبی از او به رشک آید

کپی شد
متن آماده کپی

دلا تا به کی، از در دوست دوری گرفتار دام سرای غروری؟ نه بر دل تو را، از غم دوست،دردی نه بر چهره از خاک آن کوی، گردی ز گلزار معنی، نه رنگی، نه بویی در این کهنه گنبد، نه هایی، نه هویی تو را خواب غفلت گرفته است در بر چه خواب گران است، الله اکبر چرا این چنین عاجز و بی‌نوایی بکن جستجویی، بزن دست و پایی سؤال علاج، از طبیبان دین کن توسل به ارواح آن طیبین کن دو دست دعا را برآور، به زاری همی گو به صد عجز و صد خواستاری: الهی به زهرا، الهی به سبطین که می‌خواندشان، مصطفی قرةالعین الهی به سجاد، آن معدن علم الهی به باقر، شه کشور حلم الهی به صادق، امام اعاظم الهی، به اعزاز موسی کاظم الهی، به شاه رضا، قائد دین به حق تقی، خسرو ملک تمکین الهی، به نقی، شاه عسکر بدان عسکری کز ملک داشت لشکر الهی به مهدی که سالار دین است شه پیشوایان اهل یقین است که بر حال زار بهائی عاصی سر دفتر اهل جرم و معاصی که در دام نفس و هوی اوفتاده به لهو و لعب، عمر بر باد داده ببخشا و از چاه حرمان بر آرش به بازار محشر، مکن شرمسارش برون آرش از خجلت رو سیاهی الهی، الهی، الهی، الهی

کپی شد

مطلب مشابه: اشعار سنایی با مجموعه شعر احساسی؛ 100 شعر شامل غزلیات، رباعیات و …

مثنویات
متن آماده کپی

ای نسیم صبح، خوشبو می‌رسی از کدامین منزل و کو می‌رسی؟ می‌فزاید از تو جانها را طرب تو مگر می‌آیی از ملک عرب؟ تازه گردید از تو جان مبتلا تو مگر کردی گذر از کربلا؟ می‌رسد از تو نوید لاتخف می‌رسی گویا ز درگاه نجف بارگاه مرقد سلطان دین حیدر صفدر، امیرالمؤمنین حوض کوثر، جرعه‌ای از جام او عالم و آدم، فدای نام او یارب امید بهائی را برآر تا کند پیش سگانش، جان نثار

کپی شد

رباعیات

متن آماده کپی

ای صاحب مسئله! تو بشنو از ما تحقیق بدان که لامکان است خدا خواهی که تو را کشف شود این معنی جان در تن تو، بگو کجا دارد جا

کپی شد
متن آماده کپی

از دست غم تو، ای بت حور لقا نه پای ز سر دانم و نه، سر از پا گفتم دل و دین ببازم، از غم برهم این هر دو بباختیم و غم ماند به جا

کپی شد
رباعیات
متن آماده کپی

ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما درهم شده خلقی، ز پریشانی ما بت در بغل و به سجده پیشانی ما کافر زده خنده بر مسلمانی ما

کپی شد
متن آماده کپی

دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب گفتم که : دگر کِیَت بخواهم دیدن؟ گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب

کپی شد
متن آماده کپی

این راه زیارت است، قدرش دریاب از شدت سرما، رخ از این راه متاب شک نیست که با عینک ارباب نظر برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب

کپی شد
متن آماده کپی

شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت گر شیخ به کفر زلف او پی بردی خاک سیهی بر سر ایمان می‌ریخت

کپی شد
متن آماده کپی

دنیا که از او دل اسیران ریش است پامال غمش، توانگر و درویش است نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است

کپی شد
رباعیات
متن آماده کپی

مالی که ز تو کس نستاند، علم است حرزی که تو را به حق رساند، علم است جز علم طلب مکن تو اندر عالم چیزی که تو را ز غم رهاند، علم است

کپی شد
متن آماده کپی

دنیا که دلت ز حسرت او زار است سرتاسر او تمام، محنت‌زار است بالله که دولتش نیرزد به جوی تالله که نام بردنش هم عار است

کپی شد
متن آماده کپی

با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست بگذاشت مرا و عهد نگذاشت درست از آب و هوای دهر، سبحان‌الله هر تخم وفا که کاشتم، دشمن رست

کپی شد
متن آماده کپی

آن دل که تواش دیده بدی، خون شد و رفت و ز دیدهٔ خون گرفته، بیرون شد و رفت روزی، به هوای عشق، سیری می‌کرد لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت

کپی شد
متن آماده کپی

فرخنده شبی بود که آن دلبر مست آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست غارت زده‌ام دید و خجل گشت، دمی با من ز پی رفع خجالت بنشست

کپی شد
متن آماده کپی

تا شمع قلندری بهائی افروخت از رشتهٔ زنار دو صد خرقه بسوخت دی پیر مغان گرفت تعلیم از او و امروز، دو صد مسئله مفتی آموخت

کپی شد
رباعیات
متن آماده کپی

تا منزل آدمی سرای دنیاست کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود سالی که نکوست، از بهارش پیداست

کپی شد

مقطعات

متن آماده کپی

یکی دیوانه‌ای را گفت: بشمار برای من، همه دیوانگان را جوابش داد: کاین کاریست مشکل شمارم، خواهی ار فرزانگان را

کپی شد
متن آماده کپی

مبارک باد عید، آن دردمند بی‌کسی را که نه کس را مبارکباد گوید نه کس او را

کپی شد
متن آماده کپی

گذشت عمر و تو در فکر نحو و صرف و معانی بهائی! از تو بدین «نحو»«صرف» عمر، «بدیع» است

کپی شد
متن آماده کپی

عید، هرکس را ز یار خویش، چشم عیدی است چشم ما پر اشک حسرت، دل پر از نومیدی است

کپی شد
متن آماده کپی

ساز بر خود حرام، آسایش که فراغت طریق مردی نیست پا بفرسای در ره طلبش پا همین بهر هرزه گردی نیست

کپی شد
مقطعات
متن آماده کپی

نقض کرم است آن که قدرش در حوصلهٔ امید گنجد

کپی شد
متن آماده کپی

مستان که گام در حرم کبریا نهند یک جام وصل را دو جهان در بها دهند سنگی که سجده‌گاه نماز ریای ماست ترسم که در ترازوی اعمال ما نهند

کپی شد
متن آماده کپی

به بازار محشر، من و شرمساری که بسیار، بسیار کاسد قماشم بهائی، بهائی، یکی موی جانان دو کون ار ستانم، بهائی نباشم

کپی شد
متن آماده کپی

هرچه در عالم بود، لیلی بود ما نمی‌بینیم در وی، غیر وی حیرتی دارم از آن رندی که گفت چند گردم بهر لیلی گرد حی ای بهائی، شاهراه عشق را جز به پای عشق، نتوان کرد طی

کپی شد
متن آماده کپی

جای دگر نماند، که سوزم ز دیدنت رخساره در نقاب ز بهر چه می‌کنی؟

کپی شد

مخمس

متن آماده کپی

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

کپی شد
متن آماده کپی

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

کپی شد
متن آماده کپی

روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

کپی شد
مخمس
متن آماده کپی

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو هرجا که روم پرتو کاشانه تویی تو در میکده و دیر که جانانه تویی تو مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

کپی شد
متن آماده کپی

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

کپی شد
متن آماده کپی

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید دیوانه برون از همه آیین تو جوید تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید

کپی شد
متن آماده کپی

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست هرچند که عاصی است ز خیل خدم توست امید وی از عاطفت دم به دم توست تقصیر «خیالی» به امید کرم توست

کپی شد
متن آماده کپی

هرگز نرسیده‌ام من سوخته جان، روزی به امید وز بخت سیه ندیده‌ام، هیچ زمان، یک روز سفید قاصد چو نوید وصل با من می‌گفت، آهسته بگفت در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟ این حرف شنید

کپی شد

مطالب مشابه