پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار ناصر خسرو مجموعه شعرهای قدیمی ناصر خسرو

منتشر شده: 2025/03/09 به‌روزرسانی: 2026/07/02 موضوع: اشعار کهن
۰ متن آماده استفاده
موضوع‌های مرتبط: اشعار کهن
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.

ابومُعین ناصر بن خُسرو بن حارث قُبادیانی بَلخی، معروف به ناصرخسرو، از شاعران بزرگ فارسی‌زبان، حکیمان، فیلسوفان و جهانگردان ایرانی است. او در سال ۳۹۴ هجری قمری در قبادیان، از توابع بلخ، دیده به جهان گشود و در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان بدخشان درگذشت. ناصرخسرو در شعر فارسی به قصیده‌های حکمی، اندیشه‌های دینی، نگاه پندآموز و زبان استوار شهرت دارد.

در این بخش از سایت ادبی متن‌ها، مجموعه‌ای کامل‌تر از اشعار ناصر خسرو شامل قصیده‌ها، رباعیات، شعرهای بلند، گزیده‌های کوتاه، ابیات پندآموز و شعرهای حکمی او را آماده کرده‌ایم. برای خوانایی بهتر، شعرها از حالت فشرده خارج شده، به‌صورت خط‌به‌خط مرتب شده‌اند و تیتربندی مطلب نیز گسترده‌تر شده است تا مطالعه آن در موبایل و دسکتاپ راحت‌تر باشد.

اشعار ناصر خسرو مجموعه شعرهای قدیمی ناصر خسرو

اشعار قصیده ناصر خسرو

قصیده‌های ناصر خسرو بیش از هر چیز با مضمون‌های حکمت، خرد، دین، پند و نگاه انتقادی به دنیا شناخته می‌شوند. در ادامه یکی از قصیده‌های بلند و تأمل‌برانگیز او را به شکل مرتب و خوانا می‌خوانید.

متن آماده کپی
نیز نگیرد جهان شکار مرا

نیست دگر با غمانْش کار مرا

دیدمش و دید مر مرا و بسی

خوردم خرماش و خست خار مرا

چون خورم اندوه او چو می‌بخورد

گردش این چرخ مردخوار مرا؟

چون نکنم بیش ازینْش خوار که او

بر کند از پیش خویش خوار مرا؟

هر که ز من دردسر نخواهد و غم

گو به غم و دردسر مدار مرا

هر که پیاده به کار نیستمش

نیست به کار او همان سوار مرا

چند بگشت این زمانه بر سر من

گرد جهان کرد خنگ‌سار مرا

یار من و غمگسار بود و، کنون

غم بفزوده است غمگسار مرا

مکر تو ای روزگار پیدا شد

نیز دگر مکر پیش مار مرا

نیز نخواهد گزید اگر بِهُشم

زین سپس از آستینت مار مرا

من نسپندم تو را به پود کنون

چون نپسندی همی تو تار مرا

سر تو دیگر بُد، آشکار دگر

سرّ یکی بود و آشکار مرا

یار من امروز علم و طاعت، بس

شاید اگر نیستی تو یار مرا

بار نخواهم سوی کسی که کند

منت او پست زیر بار مرا

شاید اگر نیست بر در ملکی

جز به در کردگار بار مرا

چون نکنم بر کسی ستم نبود

حشمت آن محتشم به کار مرا

چون نپسندم ستم ستم نکنم

پند چنین داد هوشیار مرا

ننگرم از بن به سوی حرمت کس

کآید از این زشت کار، عار مرا

زمزم اگر ز آب‌ها چه پاکتر است

پاکتر از زمزم است ازار مرا

خواندن فرقان و زهد و علم و عمل

مونس جانند هر چهار مرا

چشم و دل و گوش هر یکی همه شب

پند دهد با تن نزار مرا

گوش همی گوید از محال و دروغ

راه بکن سخت و استوار مرا

چشم همی گوید از حرام و حرم

بسته همی دار زینهار مرا

دل چه کند؟ گویدم همی ز هوا

سخت نگه دار مَردوار مرا

عقل همی گویدم «موکل کرد

بر تن و بر جانْت کردگار مرا

نیست ز بهر تو با سپاه هوا

کار مگر حرب و کارزار مرا»

سر ز کمند خرد چگونه کشم؟

فضل، خرد داد بر حمار مرا

دیو همی بست بر قطار، سرم

عقل برون کرد از آن قطار مرا

گرنه خرد بستدی مهارم ازو

دیو کشان کرده بد مهار مرا

غار جهان گرچه تنگ و تار شده‌است

عقل بسنده است یار غار مرا

هیچ مکن ای پسر ز دهر گله

زانکه ز وی شکر هست هزار مرا

هست بدو گشتم و، زبان و سخن

هر دو بدو گشت پیشکار مرا

دهر همی گویدت که «بر سفرم

تنگ مکش سخت در کنار مرا»

دهر چه چیز است؟ عمر سوی خرد

کرد به جز عمر نامدار مرا؟

عمر شد، آن مایه بود و، دانش دین

ماند ازو سود یادگار مرا

راهبری بود سوی عمر ابد

این عدوی عمرِ مستعار مرا

این عدوی عمر بود رهبر تا

سوی خرد داد ره‌گذار مرا

سنگ سیه بودم از قیاس و خرد

کرد چنین دُرِّ شاهوار مرا

خار خلان بودم از مثال و، خرد

سرو سهی کرد و بختیار مرا

دل ز خرد گشت پر ز نور مرا

سر ز خرد گشت بی‌خمار مرا

پیش‌رُوم عقل بود تا به جهان

کرد به حکمت چنین مُشار مرا

بر سر من تاج دین نهاد خرد

دین هنری کرد و بردبار مرا

از خطرِ آتش و عذاب ابد

دین و خرد کرد در حصار مرا

دین چو دلم پاک دید گفت «هلا

هین به دل پاک بر نگار مرا

پیش دل اندر بکن نشست‌گهم

وز عمل و علم کن نثار مرا»

کردم در جانش جای و نیست دریغ

این دل و جان زین بزرگوار مرا

چون نکنم جان فدای آنکه به حشر

آسان گردد بدو شمار مرا؟

لاجرم اکنون جهان شکار من است

گرچه همی دارد او شکار مرا

گرچه همی خلق را فگار کند

کرد نیارد جهان فگار مرا

جان من از روزگار برتر شد

بیم نیاید ز روزگار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: غزلیات صائب تبریزی / غزل های شاهکار از صائب تبریزی

رباعیات ناصر خسرو

رباعیات ناصر خسرو نیز مانند بسیاری از سروده‌های او، رنگی از اندیشه، تأمل، حکمت و نگاه اخلاقی دارد. در این بخش چند رباعی و شعر کوتاه از او را می‌خوانید.

متن آماده کپی
کیوان چو قران به برج خاکی افگند

زاحداث، زمانه را به پاکی افگند

اجلال تو را ضوء سِماکی افگند

اعدای تو را سوی مغاکی افگند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
رباعیات
متن آماده کپی
تا ذات نهاده در صفاتیم همه

عین خرد و سفرهٔ ذاتیم همه

تا در صفتیم در مماتیم همه

چون رفت صفت عین حیاتیم همه
ارکان گهر است و ما نگاریم همه

وز قرن به قرن یادگاریم همه

کیوان گُرد است و ما شکاریم همه

واندر کف آز دلفگاریم همه
با گشت زمان نیست مرا تنگ دلی

کایزد به کسی داد جهان سخت ملی

بیرون برد از سر بدان مفتعلی

شمشیر خداوند معدبن علی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعر بلند ناصر خسرو؛ ای گنبد زنگارگون

شعر زیر نیز از سروده‌های تأمل‌برانگیز ناصر خسرو است که در آن، شاعر با نگاهی انتقادی و حکیمانه به روزگار، جهان و ناپایداری آن می‌نگرد.

متن آماده کپی
ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون

هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون

دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان

ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان

گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا

گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی

گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی

گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا

فرمانبر و فرماندهی قانون شادی واندهی

هم پادشاهی هم رهی، بحری بلی، لیکن تهی

تازَنده‌ای بر گمرهی سازنده‌ای با ناسزا

چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر

جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر

بارد به مینا بر درر و آرد پدید از نم نما

بهمن کنون زرگر شود برگ رزان چون زر شود

صحرا ز بیم اصفر شود چون چرخ در چادر شود

چون پردگی دختر شود خورشید رخشان بر سما

گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمن

نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن

همچون غریب ممتحن پژمرده باغ بی نوا

اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم

لؤلؤ برافرازد علم چون ابر در آرد ز نم

چون بر سمن ننهی قدم در باغ چون بجهد صبا؟

بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندر کشد

چون برق خنجر بر کشد گلبن‌وشی در بر کشد

بلبل ز گلبن برکشد در کلهٔ دیبا نوا

گیتی بهشت آئین کند پر لؤلؤ نسرین کند

گلشن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند

آهو سمن بالین کند وز نسترن جوید چرا

گلبن چو تخت خسروان لاله چو روی نیکوان

بلبل ز ناز گل نوان وز چوب خشک بی روان

گشته روان در وی روان پوشیده از وشی قبا

ای روزگار بی‌وفا ای گنده پیر پر دها

احسانت هم با ما بلا زار آنکه بر تو مبتلا

ظاهر رفیق و آشنا باطن روانخوار اژدها

ای مادر فرزندخوار ای بی‌قرار بی‌مدار

احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار

اقوال خوب و پرنگار افعال سرتاسر جفا

ای زهر خورده قند تو ببریده از پیوند تو

من نیستم فرزند تو سیرم ز مکر و پند تو

بگسست از من بند تو حب گزین اوصیا

خیرالوری بعد النبی نورالهدی فی المنصب

شمس الندی فی‌المغرب بدرالدجی فی الموکب

ان لم تصدق ناصبی وانظر الی افق السما

آن شیر یزدان روز جنگ

آتش به روز نام و ننگ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

اشعار بیشتر از ناصر خسرو

در منابع معتبر، رباعیات منسوب به ناصر خسرو محدود است؛ بنابراین برای کامل‌تر شدن این مجموعه، در ادامه چند شعر و گزیده‌ی دیگر از قصیده‌های معروف او نیز اضافه شده است. این بخش‌ها بدون شورتکد و بدون کد کارت آماده شده‌اند و به‌صورت خط‌به‌خط نمایش داده می‌شوند.

قصیده ناصر خسرو؛ ای قبه گردنده بی‌روزن خضرا

این قصیده از سروده‌های شناخته‌شده ناصر خسرو است که در آن، شاعر با زبانی پندآموز و اندیشمندانه درباره دنیا، خرد، سخن و ناپایداری جهان سخن می‌گوید.

متن آماده کپی
ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا

با قامت فرتوتی و با قوت برنا

فرزند توایم ای فلک، ای مادر بدمهر

ای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما؟

فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است

پاکیزه خرد نیست نه این جوهر گویا

تن خانهٔ این گوهر والای شریف است

تو مادر این خانهٔ این گوهر والا

چون کار خود امروز در این خانه بسازم

مفرد بروم، خانه سپارم به تو فردا

زندان تو آمد پسرا این تن و، زندان

زیبا نشود گرچه بپوشیش به دیبا

دیبای سخن پوش به جان بر، که تو را جان

هرگز نشود ای پسر از دیبا زیبا

این بند نبینی که خداوند نهاده‌است

بر ما که نبیندش مگر خاطر بینا

در بند مدارا کن و دربند میان را

در بند مکن خیره طلب ملکت دارا

گر تو به مدارا کنی آهنگ، بیابی

بهتر بسی از ملکت دارا به مدارا

بشکیب ازیرا که همی دست نیابد

بر آرزوی خویش مگر مرد شکیبا

آزار مگیر از کس و بر خیره میازار

کس را مگر از روی مکافات مساوا

پُرکینه مباش از همگان دایم چون خار

نه نیز به یکباره زبون باش چو خرما

با هرکس منشین و مبُر از همگان نیز

بر راه خِرَد رو، نه مگس باش نه عنقا

چون یار موافق نبُوَد، تنها بهتر

تنها بهْ صدبار، چو با نادان همتا

خورشید که تنهاست ازان نیست برو ننگ

بهتر ز ثریاست که هفت است ثریا

از بیشی و کمّی جهان تنگ مکن دل

با دهر مدارا کن و با خلق مواسا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

قصیده حکمی ناصر خسرو؛ به چشم نهان بین نهان جهان را

در این قصیده، ناصرخسرو مخاطب را به دیدن حقیقت پنهان جهان، کسب علم، طاعت و نگاه حکیمانه به زندگی دعوت می‌کند.

متن آماده کپی
به چشم نهان بین نهان جهان را

که چشم عیان‌بین نبیند نهان را

نهان در جهان چیست؟ آزاده مردم

ببینی نهان را، نبینی عیان را

جهان را به آهن نشایدش بستن

به زنجیر حکمت ببند این جهان را

دو چیز است بند جهان، علم و طاعت

اگرچه کساد است مر هر دوان را

تنت کان و، جان گوهر علم و طاعت

بدین هر دو بگمار تن را و جان را

به سان گمان بود روز جوانی

قراری نبودست هرگز گمان را

چگونه کند باقرار آسمانت

چو خود نیست از بن قرار آسمان را

سوی آن جهان نردبان این جهان است

به سر بر شدن باید این نردبان را

در این بامِ گردان و این بوم ساکن

ببین صنعت و حکمت غیب‌دان را

نگه کن که چون کرد بی هیچ حاجت

به جان سبک جفت جسم گران را!

که آویخته است اندر این سبز گنبد

مر این تیره گوی درشت کلان را

ازین خوان خوب آن خورد نان و نعمت

که بشناسد آن مهربان میزبان را

قران خوانِ معنی است، هان ای قران خوان

یکی میزبان کیست این شهره خوان را؟

اگر دوستی خاندان بایدت هم

چو ناصر به دشمن بده خان و مان را

مخور انده خان و مان چون نماند

همی خان و مان تو سلطان و خان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعر پندآموز ناصر خسرو؛ خرد چون به جان و تنم بنگریست

این شعر از نمونه‌های زیبا و تعلیمی ناصر خسرو است و در آن شاعر از خرد، دانش، دین، گفتار نیک و پرهیز از نادانی سخن می‌گوید.

متن آماده کپی
خرد چون به جان و تنم بنگریست

از این هر دو بیچاره بر جان گریست

مرا گفت کاینجا غریب است جانت

بدو کن عنایت که تنت ایدری است

عنایت نمودن به کار غریب

سر فضل و اصل نکو محضری است

گر آرایش بت ز بتگر بود

تنت را میارای کاین بتگری است

نکوتر نگر تا کجا می‌روی

که گمره شد آنک او نکو ننگریست

اگر دیو را با پری دیده‌ای،

و گر نی، تنت دیو و جانت پری است

پریت ای برادر برهنه چراست

اگر دیوت اندر خز و ششتری است؟

چو تنت از عرض جامه دارد بدان

که مر جانت را جامهٔ جوهری است

به صابون دین شوی مر جانت را

بیاموز کاین بس نکو گازری است

ز دانش یکی جامه کن جانت را

که بی‌دانشی مایهٔ کافری است

سر علمها علم دین است کان

مثل میوهٔ باغ پیغمبری است

به دین از خری دور باش و بدان

که بی‌دینی، ای پور، بی شک خری است

مگر جهل درداست و دانش دواست

که دانا چنین از جهالت بری است

بیاموز گفتار و کردار خوب

که‌ت این هر دو بنیاد نیک‌اختری است

مراد خدای از جهان مردم است

دگر هرچه بینی همه بر سری است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعر ناصر خسرو درباره جوانی و پیری

در این شعر کوتاه، ناصر خسرو با زبانی روشن و پندآموز از گذر جوانی، بیداری دل، حکمت و دوری از بیهودگی سخن می‌گوید.

متن آماده کپی
جوانی شد، او را فراموش کن

سر ناتوانی در آگوش کن

تو را چند گه تن‌ وشی‌پوش بود

کنون چند گه جان‌ وشی‌پوش کن

اگر دیبهٔ جان همی بایدت

خرد تار و پود سخن هوش کن

ز نادیدنی چشم‌ها کور ساز

ز بیهوده‌ها گوش مدهوش کن

به دل باش بیدار و خفته به چشم

بشو خویشتن ضدّ خر گوش کن

ز گفتار خیر و به دیدار حق

زبان عسکر و چشم‌ها شوش کن

ز چهرت بخوان آنچه یزدان نبشت

نبشت شیاطین فراموش کن

ز حکمت خورش جوی مر جانْت را

دلت معده ساز و دهن گوش کن

ز دین حکمت آموز و بقراط را

به اندک سخن گنگ و خاموش کن

اگر نوش تو زهر کرد این فلک

به دانش تو زهر فلک نوش کن

وگر دوشت از تو به غفلت بجست

بکوش و ز امشب یکی دوش کن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

گزیده شعر ناصر خسرو درباره جهان

ناصر خسرو در بسیاری از سروده‌هایش به ناپایداری دنیا و ضرورت خردورزی اشاره می‌کند. گزیده زیر نیز چنین حال‌وهوایی دارد.

متن آماده کپی
بلی، بی‌گمان این جهان چون گیاست

جز این مردمان را گمانی خطاست

ازیرا که همچون گیا در جهان

رونده است همواره بیشی و کاست

اگر هرچه بفزاید و کم شود

گیا باشد، این پیر گیتی گیاست

ولیکن گیا را بباید شناخت

ازیرا سخن را درین رویهاست

جهان گر یکی گوز نیکو شود

بدان گوز در مغز مردم سزاست

وگر چند مائیم مغز جهان

گیا چون نکو بنگری مغز ماست

گیا همچو دانه است و ما آرد او

چو بندیشی، و این جهان آسیاست

بخواهد همی خوردمان آسیا

به دندان مرگ، ای پسر، راست راست

فنامان به دندان مرگ اندر است

به دندان ما در گیا را فناست

ولیكن چو زنده است در ما گیا

پس از مرگ ما را امید بقاست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

قصیده ناصر خسرو؛ آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا

این قصیده از سروده‌های مشهور ناصر خسرو درباره غربت، رنج، دانش، خرد و پایداری در راه دین است.

متن آماده کپی
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا

گویی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا

در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم

صفرا همی برآید از انده به سر مرا

گویم: چرا نشانهٔ تیر زمانه کرد

چرخ بلند جاهل بیدادگر مرا؟

گر در کمال فضل بود مرد را خطر

چون خوار و زار کرد پس این بی‌خطر مرا؟

گر بر قیاس فضل بگشتی مدار چرخ

جز بر مقر ماه نبودی مقر مرا

نی‌نی که چرخ و دهر ندانند قدر فضل

این گفته بود گاه جوانی پدر مرا

دانش به از ضیاع و به از جاه و مال و ملک

این خاطر خطیر چنین گفت مر مرا

با لشکر زمانه و با تیغ تیز دهر

دین و خرد بس است سپاه و سپر مرا

اندیشه مر مرا شجر خوبِ برور است

پرهیز و علم ریزد ازو برگ و بر مرا

گیتی سرای رهگذران است ای پسر

زین بهتر است نیز یکی مستقر مرا

خواب و خور است کار تو ای بی‌خرد جسد

لیکن خرد به است ز خواب و ز خور مرا

کار خر است سوی خردمند خواب و خور

ننگ است ننگ با خرد از کار خر مرا

دانم که نیست جز که به سوی تو ای خدا

روز حساب و حشر مفر و وَزَر مرا

همچون پدر به حق، تو سخن گوی و زهد ورز

زیرا که نیست کار جز این ای پسر مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

قصیده ناصر خسرو درباره خراسان

ناصر خسرو در این شعر با زبانی اندوهناک و حکیمانه از خراسان، ناپایداری جهان و بی‌وفایی روزگار سخن می‌گوید.

متن آماده کپی
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را

مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را

خبر بیاور ازیشان به من چو داده بوی

ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را

بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد

به مکر خویش و خود این است کار گیهان را

نگر که‌تان نکند غره عهد و پیمانش

که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را

از این همه بستاند به جمله هرچه‌اش داد

چنان‌که بازستد هرچه داده بود آن را

نگه کنید که در دست این و آن چو خراس

به چند گونه بدیدید مر خراسان را

کجاست اکنون آن فر و آن جلالت و جاه

که زیر خویش همی دید برج سرطان را؟

بریخت چنگش و فرسوده گشت دندانش

چو تیز کرد برو مرگ چنگ و دندان را

بسی که خندان کرده‌است چرخ گریان را

بسی که گریان کرده‌است نیز خندان را

قرار چشم چه داری به زیر چرخ؟ چو نیست

قرار هیچ به یک حال چرخ گردان را

کناره گیر ازو کاین سوار، تازان است

کسی کنار نگیرد سوار تازان را

بترس سخت ز سختی چو کاری آسان شد

که چرخ زود کند سخت کار آسان را

میانه‌کار بباش، ای پسر، کمال مجوی

که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

قصیده پندآموز ناصر خسرو؛ نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

این قصیده از معروف‌ترین سروده‌های پندآموز ناصر خسرو است و بر دانش، عمل، صبر و اصلاح نفس تأکید دارد.

متن آماده کپی
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را

برون کن ز سر باد و خیره‌سری را

بری دان از افعال چرخ برین را

نشاید ز دانا نکوهش بری را

همی تا کند پیشه، عادت همی کن

جهان مر جفا را، تو مر صابری را

هم امروز از پشت، بارت بیفگن

میفگن به فردا مر این داوری را

چو تو خود کنی اختر خویش را بد

مدار از فلک چشم نیک‌اختری را

به چهره شدن چون پری کی توانی؟

به افعال، ماننده شو مر پری را

اگر تو از آموختن سر بتابی

نجوید سر تو همی سروری را

بسوزند چوب درختان بی‌بر

سزا خود همین است مر بی‌بری را

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

نگر! نشمری، ای برادر، گزافه

به دانش، دبیری و نه شاعری را

به نظم اندر آری دروغی طمع را

دروغ است سرمایه مر کافری را

من آنم که در پای خوگان نریزم

مر این قیمتی دُر لفظ دری را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

گزیده‌های کوتاه و حکمی از ناصر خسرو

این بخش برای عکس نوشته، کپشن و استفاده در متن‌های کوتاه ادبی مناسب است.

متن آماده کپی
دانش به از ضیاع و به از جاه و مال و ملک

این خاطر خطیر چنین گفت مر مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با لشکر زمانه و با تیغ تیز دهر

دین و خرد بس است سپاه و سپر مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اندیشه مر مرا شجر خوبِ برور است

پرهیز و علم ریزد ازو برگ و بر مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گیتی سرای رهگذران است ای پسر

زین بهتر است نیز یکی مستقر مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
خواب و خور است کار تو ای بی‌خرد جسد

لیکن خرد به است ز خواب و ز خور مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کار خر است سوی خردمند خواب و خور

ننگ است ننگ با خرد از کار خر مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
میانه‌کار بباش، ای پسر، کمال مجوی

که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ز بهر حال نکو خویشتن هلاک مکن

به دُر و مرجان مفروش خیره مر جان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر تو از آموختن سر بتابی

نجوید سر تو همی سروری را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بسوزند چوب درختان بی‌بر

سزا خود همین است مر بی‌بری را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بر راه خرد رو، نه مگس باش نه عنقا

چون یار موافق نبود، تنها بهتر
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
از بیشی و کمی جهان تنگ مکن دل

با دهر مدارا کن و با خلق مواسا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جهان را به آهن نشایدش بستن

به زنجیر حکمت ببند این جهان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دو چیز است بند جهان، علم و طاعت

اگرچه کساد است مر هر دوان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
سوی آن جهان نردبان این جهان است

به سر بر شدن باید این نردبان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
نکوتر نگر تا کجا می‌روی

که گمره شد آنک او نکو ننگریست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ز دانش یکی جامه کن جانت را

که بی‌دانشی مایهٔ کافری است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بیاموز گفتار و کردار خوب

که‌ت این هر دو بنیاد نیک‌اختری است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جوانی شد، او را فراموش کن

سر ناتوانی در آغوش کن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ز حکمت خورش جوی مر جانت را

دلت معده ساز و دهن گوش کن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر نوش تو زهر کرد این فلک

به دانش تو زهر فلک نوش کن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گیا همچو دانه است و ما آرد او

چو بندیشی، و این جهان آسیاست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بخواهد همی خوردمان آسیا

به دندان مرگ، ای پسر، راست راست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ولیكن چو زنده است در ما گیا

پس از مرگ ما را امید بقاست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
عقل برون کرد از آن قطار مرا

دیو همی بست بر قطار سرم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
غار جهان گرچه تنگ و تار شده‌است

عقل بسنده‌است یار غار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
هیچ مکن ای پسر ز دهر گله

زانکه ز وی شکر هست هزار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دل ز خرد گشت پر ز نور مرا

سر ز خرد گشت بی‌خمار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بر سر من تاج دین نهاد خرد

دین هنری کرد و بردبار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعرهای کوتاه ناصر خسرو برای عکس نوشته

در این قسمت، گزیده‌های کوتاه‌تری از مضمون‌های خرد، دنیا، جوانی، پیری و دانش در شعر ناصر خسرو آمده است.

متن آماده کپی
فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است

پاکیزه خرد نیست نه این جوهر گویا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
زندان تو آمد پسرا این تن و زندان

زیبا نشود گرچه بپوشیش به دیبا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دیبای سخن پوش به جان بر

که تو را جان هرگز نشود از دیبا زیبا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پُرکینه مباش از همگان دایم چون خار

نه نیز به یکباره زبون باش چو خرما
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چون یار موافق نبود، تنها بهتر

تنها به صدبار چو با نادان همتا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در بند مدارا کن و دربند میان را

در بند مکن خیره طلب ملکت دارا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آزار مگیر از کس و بر خیره میازار

کس را مگر از روی مکافات مساوا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
خورشید که تنهاست از آن نیست برو ننگ

بهتر ز ثریاست که هفت است ثریا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مگر جهل درداست و دانش دواست

که دانا چنین از جهالت بری است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مراد خدای از جهان مردم است

دگر هرچه بینی همه بر سری است
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

جمع‌بندی کوتاه درباره اشعار ناصر خسرو

در شعر ناصر خسرو، خرد و دین در کنار هم قرار می‌گیرند و شاعر با زبانی استوار، مخاطب را از دلبستگی افراطی به دنیا، بی‌دانشی، غفلت، تن‌آسایی و فریب روزگار بازمی‌دارد. اهمیت اشعار او فقط در زیبایی زبانی نیست؛ بلکه در پیام اخلاقی، حکمی و فکری آن‌هاست.

این نسخه با افزودن قصیده‌های بیشتر، گزیده‌های کوتاه، ابیات پندآموز و بخش‌های موضوعی تازه، مجموعه‌ای بسیار کامل‌تر از شعرهای ناصر خسرو را در اختیار خواننده قرار می‌دهد.

سخن پایانی

اشعار ناصر خسرو تنها مجموعه‌ای از واژه‌های کهن نیستند؛ بلکه آیینه‌ای از اندیشه، خرد، دین‌باوری، نگاه انتقادی به دنیا و دعوت انسان به بیداری و تفکرند. در این نسخه، علاوه بر قصیده‌ها و رباعیات اصلی، گزیده‌های کوتاه، ابیات پندآموز و چند بخش موضوعی دیگر نیز اضافه شد تا مطلب برای علاقه‌مندان به شعر کلاسیک فارسی، ادبیات تعلیمی و آثار حکمی کامل‌تر و کاربردی‌تر باشد. امیدواریم این مجموعه گسترده‌تر از شعرهای ناصر خسرو برای شما خواندنی و مفید بوده باشد.

بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره اشعار کهن
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.