پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

شعر عاشقانه شاملو / مجموعه اشعار بلند و کوتاه بسیار عاشقانه و احساسی از  احمد شاملو

منتشر شده: 2024/10/18 به‌روزرسانی: 2026/06/29 موضوع: شعر احساسی
21 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: شعر احساسی
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

21 متن
راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
21متن آماده
1کپی ثبت‌شده
شعر عاشقانه شاملو / مجموعه اشعار بلند و کوتاه بسیار عاشقانه و احساسی از  احمد شاملو

احمد شاملو بی‌شک یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است که در شعرنو جریان‌ساز بوده است. در این بخش از سایت ادبی و هنری متن‌ها قصد داریم مجموعه اشعار بلند و کوتاه بسیار عاشقانه و احساسی از  احمد شاملو را برای شما دوستان قرار دهیم. با ما باشید.

شعر عاشقانه از احمد شاملو

متن آماده کپی
اگر عشق نیست هرگز هیچ آدمی‌زاده را تاب سفری این چنین نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
زیباترین حرفت را بگو شکنجه‌ی پنهان سکوتت را آشکار کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانه‌ای بیهوده می‌خوانید چرا که ترانه‌ی ما ترانه‌ی بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده1
کپی شد
متن آماده کپی
‌ حتی بگذار آفتاب نیز برنیاید به خاطر فردای ما اگر بر ماش منتی است؛ چرا که عشق، خود فرداست خود همیشه است.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جریانی جدی در فاصله‌ی دو مرگ در تهیِ میانِ دو تنهایی [نگاه و اعتمادِ تو بدین‌گونه است!] شادی تو بی‌رحم است و بزرگوار نفس‌ات در دست‌های خالیِ من ترانه و سبزی‌ست من برمی‌خیزم! چراغی در دست، چراغی در دلم. زنگارِ روحم را صیقل می‌زنم. آینه‌یی برابرِ آینه‌ات می‌گذارم تا با تو ابدیتی بسازم.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم. آینه‌ها و شب‌پره‌های مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان بلند و کمان گشاده‌ی پل پرنده‌ها و قوس‌  قزح را به من بده و راه آخرین را در پرده‌ای که می‌زنی مکرر کن. در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می‌دارم. در آن دوردست بعید که رسالت اندام‌ها پایان می‌پذیرد. و شعله و شور تپش‌ها و خواهش‌ها به تمامی فرو می‌نشیند… در فراسوهای عشق تو را دوست می‌دارم در فراسوهای پرده و رنگ. در فراسوهای پیکرهایمان با من وعده‌ی دیداری بده…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار احمدرضا احمدی شامل 30 شعر عاشقانه و مجموعه شعر کوتاه احساسی

متن آماده کپی
جستنش را پا نفرسودم: به هنگامی که رشته‌ی دار من از هم گسست چنان چون فرمان بخششی فرود آمد. هم در آن هنگام که زمین را دیگر به رهایی من امیدی نبود…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر عاشقانه از احمد شاملو
متن آماده کپی
من و تو یکی دهانیم که با همه آوازش به زیبا سرودی خواناست. من و تو یکی دیدگانیم که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه‌تر می‌سازد. من و تو یکی شوریم  از هر شعله‌ای برتر که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست چرا که از عشق روئینه‌تنیم
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
و آغوشت اندک جائی برای زیستن اندک جائی برای مردن و گریز از شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکی آسمان را متهم می‌کند…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعر عاشقانه شاملو

متن آماده کپی
و من همه جهان را در پیراهن گرم تو خلاصه می کنم…
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
عشق خاطره‌یی‌ست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته، چرا که آنان اکنون هر دو خفته‌اند: در این سویِ بستر مردی و زنی در آن‌سوی. تُندبادی بر درگاه و تُندباری بر بام. مردی و زنی خفته. و در انتظار تکرار و حدوث عشقی خسته.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ميان ماندن و رفتن حکايتی کرديم که آشکارا در پرده‌ي کنايت رفت. مجال ما همه اين تنگ‌مايه بود و، دريغ که مايه خود همه در وجه اين حکايت رفت.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مرا تو بی‌سببی نیستی. به‌راستی صلتِ کدام قصیده‌ای ای غزل؟ ستاره‌بارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچه‌ی تاریک ؟ کلام از نگاهِ تو شکل می‌بندد. خوشا نظربازیا که تو آغاز می‌کنی! پسِ پُشتِ مردمکانت فریادِ کدام زندانی‌ست که آزادی را به لبانِ برآماسیده گُلِ سرخی پرتاب می‌کند؟ ــ ورنه این ستاره‌بازی حاشا چیزی بدهکارِ آفتاب نیست. نگاه از صدای تو ایمن می‌شود. چه مؤمنانه نامِ مرا آواز می‌کنی! و دلت کبوترِ آشتی‌ست، در خون تپیده به بامِ تلخ. با این همه چه بالا چه بلند پرواز می‌کنی!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
شعر عاشقانه شاملو
متن آماده کپی
ــ تو کجایی؟ در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهان تو کجایی؟ ــ من در دورترین جای جهان ایستاده‌ام: کنارِ تو. ــ تو کجایی؟ در گستره‌ی ناپاکِ این جهان تو کجایی؟ ــ من در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام: بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُراید برای تو.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

اشعار عاشقانه و احساسی از استاد شاملو

متن آماده کپی
نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از آن که ما به صحنه برآییم. به عدلِ دست‌نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود آمد.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگرِ غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبانِ سخن بود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی… من دردِ مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن می‌گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می‌گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه‌های تو را دریافته‌ام با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام و دست‌هایت با دستانِ من آشناست. در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام برایِ خاطرِ زندگان، و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام زیباترینِ سرودها را زیرا که مردگانِ این سال عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند. دستت را به من بده دست‌های تو با من آشناست ای دیریافته با تو سخن می‌گویم به‌سانِ ابر که با توفان به‌سانِ علف که با صحرا به‌سانِ باران که با دریا به‌سانِ پرنده که با بهار به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید زیرا که من ریشه‌های تو را دریافته‌ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
اشعار عاشقانه و احساسی از استاد شاملو
متن آماده کپی
اگر عشق نیست هرگز هیچ آدمی‌زاده را تاب سفری این چنین نیست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

شعر عاشقانه شاملو به آیدا

متن آماده کپی
دوستش می‌دارم چرا که می‌شناسمش، به دوستی و یگانگی. ــ شهر همه بیگانگی و عداوت است. ــ هنگامی که دستان مهربانش را به دست می‌گیرم تنهایی غم‌انگیزش را درمی‌یابم. اندوهش غروبی دلگیر است در غُربت و تنهایی . همچنان که شادی‌اش طلوعِ همه آفتاب‌هاست و صبحانه ونانِ گرم، و پنجره‌ای که صبحگاهان به هوای پاک گشوده می‌شود، و طراوتِ شمعدانی‌ها در پاشویه‌ی حوض. چشمه‌ای پروانه‌ای و گُلی کوچک از شادی سرشارش می‌کند، و یأسی معصومانه از اندوهی گرانبارش: اینکه بامدادِ او دیری‌ست تا شعری نسروده است. چندان که بگویم «امشب شعری خواهم نوشت» با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو می‌رود چنان چون سنگی که به دریاچه‌ای و بودا که به نیروانا. و در این هنگام دخترکی خُردسال را مانَد که عروسکِ محبوبش را تنگ در آغوش گرفته باشد. اگر بگویم که سعادت حادثه‌ای‌ست بر اساسِ اشتباهی؛ اندوه سراپایش را در بر می‌گیرد چنان چون دریاچه‌ای که سنگی را و نیروانا که بودا را. چرا که سعادت را جز در قلمروِ عشق بازنشناخته است عشقی که بجز تفاهمی آشکار نیست. بر چهره‌ی زندگانیِ من که بر آن هر شیار از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند آیدا لبخندِ آمرزشی‌ست. نخست دیرزمانی در او نگریستم چندان که چون نظر از وی بازگرفتم در پیرامونِ من همه چیزی به هیأتِ او درآمده بود. آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست.
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار فروغ فرخزاد با مجموعه اشعار احساسی عاشقانه (12 شعر زیبا)

شعر عاشقانه شاملو به آیدا
متن آماده کپی
همه لرزش دست و دلم از آن بود که که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریز گاهی گردد …
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو را دوست دارم و این دوست داشتن حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره شعر احساسی
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.