پرش به محتوای اصلی
متن ها
حالت خواندن تنظیمات روی همین مرورگر ذخیره می‌شود

اشعار رودکی با مجموعه 100 شعر عاشقانه شامل رباعیات، قصاید، مثنوی و …

منتشر شده: 2024/07/09 به‌روزرسانی: 2026/06/28 موضوع: اشعار کهن
80 متن قابل کپی در این صفحه
موضوع‌های مرتبط: اشعار کهن
متن‌ها را می‌توانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارت‌های متن این صفحه را یک‌جا برداری.
دسترسی سریع

متن‌های داخل این صفحه

روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.

60 متن

برای سبک ماندن صفحه، فقط 24 مورد اول در این فهرست آمده است.

راهنمای سریع:هر متن را می‌توانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
80متن آماده
0کپی ثبت‌شده
اشعار رودکی با مجموعه 100 شعر عاشقانه شامل رباعیات، قصاید، مثنوی و ...

رودکی یکی از بزرگترین شاعران قرن سوم ایران است که نوشته‌های او همچون لوحی با ارزش از گذشتگان به ما رسیده است. ما نیز در این بخش از سایت ادبی متن‌ها قصد داریم اشعار رودکی در قالب‌های مختلف را برای شما دوستان قرار دهیم. با ما همراه شوید.

رودکی که بود؟

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم متخلص به رودَکی نخستین شاعر مشهور پارسی‌سرای ایرانی در دوره سامانی در سده چهارم هجری قمری و استاد شاعران این سده در ایران است.

از این رو او را پدر شعر فارسی می‌نامند. مظمون اشعار رودکی باور به ناپایداری و بی‌وفایی جهان، اندیشه غنیمت‌شمردن فرصت، شادی و شادنوشی است.

او در روستایی به‌نام بَنُج رودک (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نَخشَب و سمرقند به دنیا آمد.

رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسی‌گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند به این دلیل که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته است و این از نوشته‌های ایرانی عربی‌نویسِ هم‌عصرِ رودکی — ابوحاتم رازی — مسجل می‌شود.

 از تمام آثار رودکی که گفته می‌شود بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی بوده، فقط ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده، غزل و رباعی باقی مانده است. تعداد ابیات باقی‌مانده از رودکی را 1047 بیت گزارش می‌کنند.

قصاید و قطعات

متن آماده کپی
گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا اثر میر نخواهم که بماند به جهان میر خواهم که بماند به جهان در اثرا هرکه را رفت همی‌باید رفته شُمَری هرکه را مرد همی‌باید مرده شُمَرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
قصاید و قطعات
متن آماده کپی
به حق نالم ز هجر دوست زارا سحرگاهان چو بر گلبن هَزارا قضا گر داد من نستاند از تو ز سوز دل بسوزانم قضا را چو عارض برفروزی می‌بسوزد چو من پروانه بر گردت هِزارا نگُنجم در لَحَد گر زان که لَختی نشینی بر مزارم سوگوارا جهان این است و چونین بود تا بود و همچونین بُوَد اینند بارا به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و تاج و گوشوارا توشان زیر زمین فرسوده کردی زمین داده مر ایشان را زغارا از آن جانِ تو لختی خون فِسُرده سپرده زیر پایْ‌اندر سپارا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را کسی که دام کند نام نیک از پی نان یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دلا‌ تا کی همی جویی منی را چه داری دوستْ هرزه دشمنی را چرا جویی وفا از بی‌وفایی چه کوبی بیهُده سرد آهنی را اَیا سوسن بناگوشی که داری به رشک خویشتن هر سوسنی را یکی زین برزن ناراه برشو که بر آتش نشانی برزنی را دل من ارزنی عشق تو کوهی چه سایی زیر کوهی ارزنی را ببخشا ای پسر بر من ببخشا مکُش در عشق خیره چون منی را بیا اینک نگه کن رودکی را اگر بی‌جان روان خواهی تنی را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار مهستی گنجوی با مجموعه شعر کهن عاشقانه (غزلیات، رباعیات و …)

قصاید و قطعات
متن آماده کپی
گرفت خواهم زلفین عنبرین ترا به بوسه نقش‌کنم برگ یاسمین ترا هر آن زمین که تو یک ره برو قدم بنهی هزار سجده برم خاک آن زمین ترا هزار بوسه دهم بر سحای نامهٔ تو اگر ببینم بر مهر او نگین ترا به تیغ هندی گو: دست من جدا بکنند اگر بگیرم روزی من آستین ترا اگر چه خامش مردم که شعر باید گفت زبان من به روی گردد آفرین ترا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پوپک دیدم به حوالی سرخس بانگک بر برده به ابر اندرا چادرکی دیدم رنگین برو رنگ بسی گونه بر آن چادرا ای پرغونه و باژگونه جهان مانده من از تو به شگفت اندرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جهانا! چه بینی تو از بچگان که گه مادری، گاه مادندرا؟ نه پاذیر باید تو را نه ستون نه دیوار خشت و نه زآهن درا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کس فرستاد به سر اندر عیار مرا که: مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا وین فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت برهاناد ازو ایزد جبار مرا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با هر که نیست عاشق کم کن قرینیا باشد گه وصال ببینند روی دوست تو نیز در میانهٔ ایشان ببینیا تا اندران میانه که بینند روی او تو نیز در میانهٔ ایشان نشینیا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار وحشی بافقی و مجموعه 100 شعر عاشقانه غزلیات، قصاید، قطعات و …

قصاید و قطعات
متن آماده کپی
گل صدبرگ و مشک و عنبر وسیب یاسمین سپید و مورد بزیب این همه یکسره تمام شدست نزد تو، ای بت ملوک فریب شب عاشقت لیله‌القدرست چون تو بیرون کنی رخ از جلبیب به حجاب اندرون شود خورشید گر تو برداری از دو لاله حجیب وآن زنخدان بسیب ماند راست اگر از مشک خال دارد سیب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

رباعیات

متن آماده کپی
در رهگذر باد چراغی که توراست ترسم که: بمیرد از فراغی که توراست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که توراست!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با آن که دلم از غم هجرت خون است شادی به غم توام ز غم افزون است اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب! هجرانش چنین است، وصالش چون است؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
رباعیات
متن آماده کپی
جایی که گذرگاه دل محزونست آن جا دو هزار نیزه بالا خونست لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند مجنون داند که حال مجنون چونست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دل خسته و بستهٔ مسلسل مویی‌ست خون گشته و کشتهٔ بت هندویی‌ست سودی ندهد نصیحتت، ای واعظ ای خانه‌خراب طرفه یک پهلویی‌ست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت بر حسن و جوانیت دل نرم نداشت اندر عجبم زجان ستان کز چو تویی جان بستد و از جمال تو شرم نداشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به زبان حال با خلق بگفت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بنلاد تو شد تربیت خواجه و لیک بنلاد تو سست همچو بنیاد تو باد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد هم بی تو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که تو را نبینم آن روز مباد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
زلفش بکشی شب دراز اندازد ور بگشایی چنگل باز اندازد ور پیچ و خمش ز یک دگر بگشایند دامن دامن مشک طراز اندازد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار عطار شامل مجموعه شعر احساسی (غزلیات، قصاید و ترجیعات)

رباعیات
متن آماده کپی
چون روز علم زند به نامت ماند چون یک شبه شد ماه به جامت ماند تقدیر به عزم تیز گامت ماند روزی به عطا دادن عامت ماند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بفنود تنم بر درم و آب و زمین دل بر خرد و علم به دانش بفنود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود حال من از اقبال تو فرخنده شود وز غیر تو هر جا سخن آید به میان خاطر به هزار غم پراگنده شود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر ترسنده، ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر لب بد؟ نه، چه بد؟ عقیق، چون بد؟ چو شکر
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
رباعیات
متن آماده کپی
هان! تشنه جگر، مجوی زین باغ ثمر بیدستانیست این ریاض به دو در بیهوده ممان که باغبانت به قفاست چون خاک نشسته گیر و چون باد گذر
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چون کشته ببینی‌ام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و می‌گوی بناز: کای من تو بکشته و پشیمان شده باز
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار آن، بس که به سر زدیم و این، بس که به سنگ
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل این غم که مراست، کوه قاف است، نه غم آن دل که تو راست، سنگ خاراست، نه دل
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار بابا طاهر شامل شعر عاشقانه دو بیتی، غزلیات و قصیده

رباعیات
متن آماده کپی
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم واجب باشد هر آینه شکر نعم تقصیر نکرد خواجه در ناواجب من در واجب چگونه تقصیر کنم؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مثنوی

متن آماده کپی
هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
از خراسان آن خورِ طاووس وش سوی خاور می‌خرامد شاد و خوش کآفتاب آید به بخشش زی بره روی گیتی سبز گردد یکسره مهر دیدم بامدادان چون بتافت از خراسان سوی خاور می‌شتافت نیم روزان بر سر ما برگذشت چون به خاور شد ز ما نادید گشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
مثنوی
متن آماده کپی
هم چنان سرمه که دخت خوب روی هم به سان گرد بردارد ز روی گرچه هر روز اندکی برداردش بافدم روزی به پایان آردش
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شب زمستان بود، کپی سرد یافت کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت کپیان آتش همی پنداشتند پشتهٔ هیزم برو بر داشتند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت: دزدانند و آمد پای پش آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش به دست اندر نهاد شوی بگشاد آن فلرزش، خاک دید کرد زن را بانگ و گفتش: ای پلید
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دمنه را گفتا که تا: این بانگ چیست؟ با نهیب و سهم این آوای کیست؟ دمنه گفت او را: جزین آوا دگر کار تو نه هست و سهمی بیشتر آب هر چه بیشتر نیرو کند بند ورغ سست بوده بفگند دل گسسته داری از بانگ بلند رنجکی باشدت و آواز گزند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گفت: هنگامی یکی شهزاده بود گوهری و پر هنر آزاده بود شد به گرمابه درون، اِستاد غوشت بود فربی و کلان، بسیارگوشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

مطلب مشابه: اشعار حافظ شاعر نامدار ایرانی؛ مجموعه غزلیات، قطعات، رباعیات و قصاید

مثنوی
متن آماده کپی
کشتیی بر آب و کشتیبانش باد رفتن اندر وادیی یکسان نهاد نه خله باید، نه باد انگیختن نه ز کشتی بیم و نه ز آویختن
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بانگ زله کرد خواهد کر گوش وایچ ناساید به گرما از خروش برزند آواز دونانک به دست بانگ دونانک سه چند آوای هست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
وز درخت اندر، گواهی خواهد اوی تو بدانگاه از درخت اندر بگوی: کان تبنگوی اندرو دینار بود آن ستد ز یدر که ناهشیار بود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
همچنان کَبتی که دارد انگبین چون بماند داستان من بر این: کبت ناگه بوی نیلوفر بیافت خوشش آمد سوی نیلوفر شتافت وز بر خوشبوی نیلوفر نشست چون گهِ رفتن فراز آمد، نَجَست تا چو شد در آب نیلوفر نهان او به زیر آب ماند از ناگهان
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
هیچ شادی نیست اندر این جهان برتر از دیدار روی دوستان هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر از فراق دوستان پر هنر
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
تا جهان بود از سر آدم فراز کس نبود از راز دانش بی‌نیاز مردمانِ بخرد اندر هر زمان راهِ دانش را به هر گونه زبان گِرد کردند و گرامی داشتند تا به سنگ اندر همی بنگاشتند دانش اندر دل چراغ روشنست وز همه بد،  بر تن تو،  جوشنست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
مثنوی
متن آماده کپی
گفت با خرگوش خانه خان من خیز خاشاکت ازو بیرون فگن چون یکی خاشاک افگنده به کوی گوش خاران را نیاز آید بدوی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آن که را دانم که: اویم دشمنست وز روان پاک بدخواه منست هم به هر گه دوستی جویمش من هم سخن به آهستگی گویمش من
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
کار چون بسته شود بگشایدا وز پس هر غم طرب افزایدا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بار کژ مردم به کنگرش اندرا چون ازو سودست مر شادی ترا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آفریده مردمان مر رنج را بیش کرده جان رنج آهنج را
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
اندر آمد مرد با زن چرب چرب گنده پیر از خانه بیرون شد به ترب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شاه دیگر روز باغ آراست خوب تخت‌ها بنهاد و بر گسترد بوب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
خود ترا جوید همه خوبی و زیب هم چنان چون تو جبه جوید نشیب
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
پس تبیری دید نزدیک درخت هر گهی بانگی بجستی تند و سخت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
با کُروز و خرمی، آهو به دشت می خرامد چون کسی کو مست گشت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
مثنوی
متن آماده کپی
خایگان تو چو کابیله شدست رنگ او چون رنگ پاتیله شدست
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چون درآمد آن کدیور، مرد زفت بیل هشت و داس گاله برگرفت
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا درو دو چشم بینا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
درنگ آر ای سپهر چرخ وارا کیاخن ترت باید کرد کارا
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چراغان در شب چک آن چنان شد که گیتی رشک هفتم آسمان شد
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
چو یاوندان به مجلس می گرفتند ز مجلس مست چون گشتند رفتند
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
مثنوی
متن آماده کپی
نیارم بر کسی این راز بگشود مرا از خال هندوی تو بفنود
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد

ابیات پراکنده

متن آماده کپی
چمن عقل را خزانی اگر گلشن عشق را بهار تویی عشق را گر پیمبری، لیکن حسن را آفریدگار تویی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی آرام و طرب رامده از طبع جدایی صد بار فتادست چنین هر ملکی را آخر برسیدند به هر کام روایی آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ داند که: تو با شیر به شمشیر درآیی این کار سمایی بد، نه قوت انسان کس را نبود قوت به کار سمایی آنان که گرفتار شدند از سپه تو از بند به شمشیر تو یابند رهایی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
ابیات پراکنده
متن آماده کپی
ای بر همه میران جهان یافته شاهی می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای عید آمد و آمد می و معشوق و ملاهی چون ماه همی جست شب عید همه خلق من روی تو جستم، که مرا شاهی و ماهی مه گاه بر افزون بود و گاه به کاهش دایم تو برافزون بوی و هیچ نکاهی میری به تو محکم شد و شاهی به تو خرم بر خیره ندادند ترا میری و شاهی خورشید روان باشی، چون از بر رخشی دریای روان باشی، چون از بر گاهی آن ها که همه میل سوی ملک تو کردند اینک بنهادند سر از تافته راهی دام طمع از ماهی در آب فگندند نه مرد به جای آمد و نه دام و نه ماهی مهتر نشود، گرچه قوی گردد کهتر گاهی نشود، گرچه هنر دارد، چاهی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی این ایغده سری به چه کار آید ای فتی در باب دانش این سخن بیهده مگوی تا صبر را نباشد شیرینی شکر تا بید را نباشد بویی چو دار بوی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آی دریغا! که خردمند را باشد فرزند و خردمند نی ورچه ادب دارد و دانش پدر حاصل میراث به فرزند نی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
ابیات پراکنده
متن آماده کپی
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟ که دل شاد دارد بهر دوستگانی نه جز عیب چیزیست کان تو نداری نه جز غیب چیزیست کان تو ندانی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟ برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟ که: حیف باشد روح القدس به سگبانی به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم به جرم حسن چو یوسف اسیر زندانی بسی نشستم من با اکابر و اعیان بیازمودمشان آشکار و پنهانی نخواستم ز تمنی مگر که دستوری نیافتم ز عطاها مگر پشیمانی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آن که نماند به هیچ خلق خدای است تو نه خدایی، به هیچ خلق نمانی روز شدن را نشان دهند به خورشید باز مر او را به تو دهند نشانی هر چه بر الفاظ خلق مدحت رفته‌ست یا برود، تا به روز حشر تو آنی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی ای بخارا! شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی آفرین و مدح سود آید همی گر به گنج اندر زیان آید همی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
ابیات پراکنده
متن آماده کپی
تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی … این مصرع ساقط شده … کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی کی مار ترسگین شود و گربه مهربان؟ گر موش ماژ و موژ کند گاه در همی صدر جهان! جهان همه تاریک‌شب شده‌ست از بهر ما سپیدهٔ صادق همی دمی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای غافل از شمار! چه پنداری؟ کت خالق آفرید پی کاری؟! عمری که مر توراست سرمایه وید است و کارهات به این زاری!
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
گل بهاری، بت تتاری نبیذ داری، چرا نیاری؟ نبیذ روشن، چو ابر بهمن به نزد گلشن چرا نباری؟
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای آن که غمگنی و سزاواری وندر نهان سرشک همی باری از بهر آن کجا ببرم نامش ترسم ز بخت انده و دشواری رفت آن که رفت و آمد آنک آمد بود آن که بود، خیره چه غمداری؟ هموار کرد خواهی گیتی را؟ گیتی‌ست، کی پذیرد همواری مُستی مکن، که ننگرد او مُستی زاری مکن، که نشنود او زاری شو، تا قیامت آید، زاری کن کی رفته را به زاری باز آری؟ آزار بیش بینی زین گردون گر تو به هر بهانه بیازاری گویی گماشته‌ست بلایی او بر هر که تو بر او دل بگماری ابری پدید نی و کسوفی نی بگرفت ماه و گشت جهان تاری فرمان کنی و یا نکنی، ترسم بر خویشتن ظفر ندهی باری! تا بشکنی سپاه غمان بر دل آن به که می بیاری و بگساری اندر بلای سخت پدید آید فضل و بزرگمردی و سالاری
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
ابیات پراکنده
متن آماده کپی
مار را، هر چند بهتر پروری چون یکی خشم آورد کیفر بری سفله طبع مار دارد، بی خلاف جهد کن تا روی سفله ننگری
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
این جهان را نگر به چشم خرد نی بدان چشم کاندر او نگری همچو دریاست وز نکوکاری کشتیی ساز، تا بدان گذری
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
جعد همچون نورد آب بباد گوییا آن چنان شکستستی میانکش نازکک چو شانهٔ مو گویی از یک دگر گسستستی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی بیا کی گویی: اندر جام مانند گلابستی به خوشی گویی: اندر دیدهٔ بی‌خواب خوابستی سحابستی قدح گویی و می قطرهٔ سحابستی طرب، گویی، که اندر دل دعای مستجابستی اگر می نیستی، یکسر همه دل ها خرابستی اگر در کالبد جان را ندیدستی، شرابستی اگر این می به ابر اندر، به چنگال عقابستی ازان تا ناکسان هرگز نخوردندی صوابستی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
ای دل، سزایش بری باز بر چنگل عقابی بی تو مرا زنده نبیند من ذره ام، تو آفتابی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
آن چیست بر آن طبق همی تابد؟ چون ملحم زیر شعر عنابی ساقش به مثل چو ساعد حورا پایش به مثل چو پای مرغابی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
متن آماده کپی
مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی چو گل شکر دهیم درد دل شود تسکین چو ترش روی شوی وارهانی از صفری به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده به سنبل تو در گوش مهرهٔ افعی ببرده نرگس تو آب جادوی بابل گشاده غنچهٔ تو باب معجز عیسی
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
ابیات پراکنده
متن آماده کپی
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت ز خویش حیف بود، گر دمی بود آگاه به چشمت اندر بالار ننگری تو به روز به شب به چشم کسان اندرون ببینی کاه
پسندیده‌شده0 کپی‌شده0
کپی شد
بازخورد سریع

این متن به کارت آمد؟

با یک کلیک کمک کن متن‌های بهتر و دقیق‌تری پیشنهاد شود.

بازخوردت فقط برای بهتر شدن همین بخش استفاده می‌شود.
استفاده سریع

این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست

بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه می‌توانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.

متن‌های بیشتر درباره اشعار کهن
آماده استفاده است.
فرمت کپی

متن را با قالب مناسب بردار

برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.

یک فرمت را انتخاب کن.
ادامه خواندن

بعد از این متن، چند مسیر خوب داری

مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شده‌اند تا انتهای پست مرتب‌تر و کاربردی‌تر باشد.