بهترین اشعار فردوسی؛ گزیده 70 شعر شاعر نامی ایرانی فردوسی
44
متن قابل کپی در این صفحه
متنها را میتوانی جداگانه از روی هر کارت کپی یا ذخیره کنی، یا با دکمه بالا همه کارتهای متن این صفحه را یکجا برداری.
دسترسی سریع
44 متنمتنهای داخل این صفحه
روی هر مورد بزن تا مستقیم به همان متن بروی و سریع کپی کنی.
برای سبک ماندن صفحه، فقط 24 مورد اول در این فهرست آمده است.
راهنمای سریع:هر متن را میتوانی جداگانه کپی یا ذخیره کنی. برای دیدن متن بعدی از دکمه «متن بعدی» استفاده کن.
44متن آماده
0کپی ثبتشده
در این بخش سایت متن گزیده بهترین اشعار فردوسی شاعر نامی و معروف ایران زمین را گردآوری کرده ایم. در ادامه 70 شعر زیبای عاشقانه و … را از فردوسی بخوانید.
فهرست محتوای اشعار فردوسی
شعر فردوسی در مورد خدا
متن آماده کپی
منی چون بپیوست با کردگار شکست اندر آورد و برگشت کار چه گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش چو خسرو شوی بندگی را بکوش به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس به دلش اندر آید ز هر سو هراس به جمشید بر تیرهگون گشت روز همی کاست آن فرّ گیتیفروز
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
بنام خداوند خورشید و ماه که دل را بنامش خرد داد راه خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی شعر فردوسی در مورد نیکی و احسان بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک و بد ، پایدار همان به که نیکی بود یادگار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
چو بشنید آن جستن و باد اوی ز گیتی نگیرد کسییاد اوی بدین کار چون بگذرد روزگار ازو نام نیکی بود یادگار ز گیتی دوچیزیست جاوید بس دگر هرچباشد نماند به کس سخن گفتن نغز و کردار نیک نگردد کهن تا جهانست ریک
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
ز هوشنگ ماند این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریار کز آباد کردن جهان شاد کرد جهانی به نیکی از او یاد کرد
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو پند پدر همچنین یاددار به نیکی گرای و بدی باد دار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
ستوده تر آن کس بود در جهان که نیکی کند آشکار و نهان به نیکی گرای و میازار کس که ره رستگاری همین است و بس سر نیک خواهی به کردار توست که آینه دین و پندار توست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو تا زنده اي سوی نیکی گرای مگر کام یابی به دیگر سرای
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر بر خرد چیره گردد هوا نیابد ز چنگ هوا، کس رها خردمند کآرد هوا را به زیر بود داستانش چو شیر دلیر
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
چو با راستی باشی و مردمی نبینی جز از خوبی و خرمی
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
شعر فردوسی در مورد دانش خرد را و جان را همی سنجد اوی در اندیشه سخته کی گنجد اوی بدین آلت رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بیکار یکسو شوی پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود از این پرده برتر سخنگاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
تویی کرده کردگار جهان ببینی همی آشکار و نهان به گفتار دانندگان راه جوی به گیتی بپوی و به هر کس بگوی ز هر دانشی چون سخن بشنوی از آموختن یک زمان نغنوی چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
تو را دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست و گر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دائم بوی مستمند به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
نبشتن به خسرو بیاموختند دلش را به دانش برافروختند نبشتن یکی نه، که نزدیک سی چه رومی، چه تازی و چه پارسی چه سغدی، چه چینی و چه پهلوی ز هر گونهای کان همی بشنوی جهاندار سی سال از این بیشتر چه گونه پدید آوریدی هنر برفت و سر آمد بر او روزگار همه رنج او ماند از او یادگار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر چه بزرگست ما را گناه به بیدانشی برنهد پیشگاه و دیگر بهانه سپهر بلند که گاهی پناهست و گاهی گزند سوم دیو کاندر میان چون نوند میان بسته دارد ز بهر گزند اگر پادشا را سر از کین ما شود پاک و روشن شود دین ما
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
به دانش نگر دور باش از گناه که دانش گرامی تر از تاج و گاه
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
پسر داد یزدان بیانداختم ز بیدانشی ارج نشناختم گرانمایه سیمرغ برداشتش همان آفریننده بگماشتش بپرورد او را چو سرو بلند مرا خوار بد مرغ را ارجمند چو هنگام بخشایش آمد فراز جهاندار یزدان به من داد باز بدانید کاین زینهار من است به نزد شما یادگار من است گرامیش دارید و پندش دهید همه راه و رای بلندش دهید سوی زال کرد آنگهی سام روی که داد و دهش گیر و آرام جوی چنان دان که زابلستان خان تست جهان سر به سر زیر فرمان تست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد

اشعار فردوسی با مضمون عشق
عشق رستم و تهمینه
متن آماده کپی
هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ بدرد دل شیر و چنگ پلنگ برهنه چو تیغ تو بیند عقاب نیارد به نخچیر کردن شتاب نشان کمند تو دارد هژبر ز بیم سنان تو خون بارد ابر چو این داستانها شنیدم ز تو بسی لب به دندان گزیدم ز تو بجستم همی کفت و یال و برت بدین شهر کرد ایزد آبشخورت تراام کنون گر بخواهی مرا نبیند جزین مرغ و ماهی مرا یکی آنک بر تو چنین گشتهام خرد را ز بهر هوا کشتهام ودیگر که از تو مگر کردگار نشاند یکی پورم اندر کنار مگر چون تو باشد به مردی و زور سپهرش دهد بهره کیوان و هور سه دیگر که اسپت به جای آورم سمنگان همه زیر پای آورم چو رستم برانسان پری چهره دید ز هر دانشی نزد او بهره دید و دیگر که از رخش داد آگهی ندید ایچ فرجام جز فرهی بفرمود تا موبدی پرهنر بیاید بخواهد ورا از پدر چو بشنید شاه این سخن شاد شد بسان یکی سرو آزاد شد بدان پهلوان داد آن دخت خویش بدان سان که بودست آیین و کیش به خشنودی و رای و فرمان اوی به خوبی بیاراست پیمان اوی چو بسپرد دختر بدان پهلوان همه شاد گشتند پیر و جوان ز شادی بسی زر برافشاندند ابر پهلوان آفرین خواندند که این ماه نو بر تو فرخنده باد سر بدسگالان تو کنده باد
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
عشق سهراب و گرد افرید
متن آماده کپی
چو رخساره بنمود سهراب را ز خوشاب بگشاد عناب را یکی بوستان بد در اندر بهشت به بالای او سرو دهقان نکشت دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان تو گفتی همی بشکفد هر زمان بدو گفت کاکنون ازین برمگرد که دیدی مرا روزگار نبرد برین باره دژ دل اندر مبند که این نیست برتر ز ابر بلند بپای آورد زخم کوپال من نراندکسی نیزه بر یال من عنان را بپیچید گرد آفرید سمند سرافراز بر دژ کشید همی رفت و سهراب با او به هم بیامد به درگاه دژ گژدهم درباره بگشاد گرد آفرید تن خسته و بسته بر دژ کشید در دژ ببستند و غمگین شدند پر از غم دل و دیده خونین شدند ز آزار گردآفرید و هجیر پر از درد بودند برنا و پیر بگفتند کای نیکدل شیرزن پر از غم بد از تو دل انجمن
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
شعر فردوسی در مورد مرگ
متن آماده کپی
سراسر همه کشورش مرد و زن به هر جای کرده یکی انجمن همه دیده پرآب و دل پر ز خون نشسته به تیمار و گرم اندرون همه جامه کرده کبود و سیاه نشسته به اندوه در سوگ شاه چه مایه چنین روز بگذاشتند همه زندگی مرگ پنداشتند
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
دروگر زمانست و ما چون گیا همانش نبیره همانش نیا به پیر و جوان یک به یک ننگرد شکاری که پیش آیدش بشکرد جهان را چنینست ساز و نهاد که جز مرگ را کس ز مادر نزاد ازین در درآید بدان بگذرد زمانه برو دم همی بشمرد
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
از اندیشه دل را بپرداختم سخن آنچ دانستم انداختم نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت نه چشم جهان کس به سوزن بدوخت به پرهیز هم کس نجست از نیاز جهانجوی ازین سه نیابد جواز همیشه جهان بر تو فرخنده باد مبادا که پند من آیدت یاد پشیمان مبادی ز کردار خویش به تو باد روشن دل و دین و کیش
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد

متن آماده کپی
همی برد خواهد به گردش سپهر نباید فگندن بدین خاک مهر یکی زود سازد یکی دیرتر سرانجام بر مرگ باشد گذر تو دل را بدین رفته خرسند کن همه گوش سوی خردمند کن اگر آسمان بر زمین بر زنی وگر آتش اندر جهان در زنی نیابی همان رفته را باز جای روانش کهن شد به دیگر سرای
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
اگر مرگ داد است، بیداد چیست ز بیداد این همه بانگ و فریاد چیست از این راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر تو را راه نیست چنان که داد است بیداد نیست چون داد آمده است بانگ و فریاد نیست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
جهان یادگارست و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
اشعار کوتاه فردوسی
متن آماده کپی
مگو آن سخن کاندرو سود نیست کزان آتشت بهره جز دود نیست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
سخن ماند از ما همی یادگار تو با گنج دانش برابر مدار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
بخور آن چه داری و بیشی مجوی که از آز کاهد همی آبروی
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
ز مهر تو دیریست تا خسته ام به بند هوای تو دل بسته ام
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
به رنج اندر است اي خردمند گنج نیابد کسی گنج نابرده رنج
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
سر مردمی بردباری بود سبک سر همیشه به خواری بود
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
هر ان مغز کو را خرد روشنست ز دانش به گرد تنش جوشنست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
چو دانا توانا بد و دادگر از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر چنین است فرجام کار جهان نداند کسی آشکار و نهان
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
نباید کس آسود از کشت و ورز ز بیارز مردم مجویید ارز که بیکار مردم ز بیدانشیست به بی دانشان بر بباید گریست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
بدارم وفای تو تا زنده ام روان را به مهر تو آکنده ام
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
نگار تو اینک بهار منست برین پرنیان غمگسار منست همین بود کام دلفروزیم که روزی بود دیدنت روزیم
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن بترس از خدا و میازار کس ره رستگاری همین است و بس کنون ای خردمند بیدار دل مشو در گمان پای درکش ز گل ترا کردگارست پروردگار توی بنده و کرده کردگار چو گردن به اندیشه زیر آوری ز هستی مکن پرسش و داوری
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
اشعار بلند فردوسی
متن آماده کپی
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار پس از هر دو آن بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول که من شهر علمم علیم در است درست این سخن قول پیغمبر است گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پر آواز اوست علی را چنین گفت و دیگر همین کز ایشان قوی شد به هر گونه دین نبی آفتاب و صحابان چو ماه به هم بسته یکدگر راست راه منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک و پای وصی حکیم این جهان را چو دریا نهاد بر انگیخته موج از او تندباد چو هفتاد کشتی بر او ساخته همه بادبانها بر افراخته یکی پهن کشتی به سان عروس بیاراسته همچو چشم خروس محّمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر خداوند جوی می و انگبین همان چشمه شیر و ماء معین اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای گرت زین بد آید گناه من است چنین است و این دین و راه من است
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گَردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برتر است نگارنده بر شده پیکر است به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان و خرد خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند، که بیند همی ستودن نداند کس، او را چو هست میان بندگی را ببایدت بست خرد را و جان را همی سنجد اوی در اندیشه سخته کی گنجد اوی بدین آلت رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بیکار یکسو شوی پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود از این پرده برتر سخنگاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد

متن آماده کپی
که من عاشقم همچو بحر دمان از او بر شده موج تا آسمان پر از پور سامست روشن دلم به خواب اندر اندیشه زو نگسلم همیشه دلم در غم مهر اوست شب و روزم اندیشه چهر اوست کنون این سخن را چه درمان کنید چه گویید و با من چه پیمان کنید یکی چاره باید کنون ساختن دل و جانم از رنج پرداختن پرستندگان را شگفت آمد آن که بیکاری آمد ز دخت ردان همه پاسخش را بیاراستند چو اهرمن از جای برخاستند
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
مطلب مشابه: اشعار پروین اعتصامی؛ مجموعه شعرهای زیبای عاشقانه و احساسی پروین اعتصامی
اشعار فردوسی در مورد ایران
متن آماده کپی
نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
که ایران بهشت است یا بوستان همی بوی مشک آید از بوستان سپندار پاسبان ایران تو باد ز خرداد روشن روان تو باد ندانی که ایران نشست من است جهان سر به زیر دست من است هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را به کس همه یکدلانند و یزدان شناس به نیکی ندارند از بد هراس دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود همه جای جنگی سواران بدی نشستنگه شهریاران بدی چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک و خرد و فرزند خویش همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم چنین گفت موبد که مرد بنام بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
که ایران چوباغیست خرم بهار شکفته همیشه گل کامگار پراز نرگس و نار و سیب و بهی چو پالیز گردد ز مردم تهی سپرغم یکایک ز بن برکنند همه شاخ نار و بهی بشکنند سپاه و سلیحست دیوار اوی به پرچینش بر نیزهها خار اوی اگر بفگنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریاچه راغ نگر تا تو دیوار او نفگنی دل و پشت ایرانیان نشکنی
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست منست پلنگ ژیان گرچه باشد دلیر نیارد شدن پیش چنگال شیر چو آگاهی آمد به افراسیاب سرش پر ز کین گشت و دل پرشتاب فرستاد پاسخش کاین گفتوگوی نزیبد جز از مردم زشت خوی ترا گر سزا بودی ایران بدان نیازت نبودی به مازندران چنین گفت کایران دو رویه مراست بباید شنیدن سخنهای راست که پور فریدون نیای منست همه شهر ایران سرای منست و دیگر به بازوی شمشیرزن تهی کردم از تازیان انجمن به شمشیر بستانم از کوه تیغ عقاب اندر آرم ز تاریک میغ کنون آمدم جنگ را ساخته درفش درفشان برافراخته فرستاده برگشت مانند باد سخنها به کاووس کی کرد یاد چو بشنید کاووس گفتار اوی بیاراست لشکر به پیکار اوی ز بربر بیامد سوی سوریان یکی لشکری بیکران و میان به جنگش بیاراست افراسیاب به گردون همی خاک برزد ز آب جهان کر شد از ناله بوق و کوس زمین آهنین شد هوا آبنوس ز زخم تبرزین و از بس ترنگ همی موج خون خاست از دشت جنگ سر بخت گردان افراسیاب بران رزمگاه اندر آمد بخواب دو بهره ز توران سپه کشته شد سرسرکشان پاک برگشته شد سپهدار چون کار زانگونه دید بیآتش بجوشید همچون نبید به آواز گفت ای دلیران من گزیده یلان نره شیران من شما را ز بهر چنین روزگار همی پرورانیدم اندر کنار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
متن آماده کپی
چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک و خرد و فرزند خویش همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم چنین گفت موبد که مرد بنام بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
پسندیدهشده0
کپیشده0
کپی شد
این متن به کارت آمد؟
با یک کلیک کمک کن متنهای بهتر و دقیقتری پیشنهاد شود.
این متن را سریع کپی، ذخیره یا برای دیگران بفرست
بعد از خواندن متن، بدون برگشت به بالای صفحه میتوانی متن کامل، لینک مطلب یا مسیرهای مرتبط را برداری.
آماده استفاده است.
متن را با قالب مناسب بردار
برای کپشن، استوری یا ارسال ساده، متن همین مطلب را با قالب تمیزتر کپی کن.
بعد از این متن، چند مسیر خوب داری
مطالب نزدیک، جستجوهای آماده و مسیر قبلی/بعدی اینجا جمع شدهاند تا انتهای پست مرتبتر و کاربردیتر باشد.
کوتاهتر
متن کوتاه شعر احساسی
برای کپشن
کپشن شعر احساسی
برای بیو
بیو شعر احساسی
خاصتر
شعر احساسی خاص
احساسیتر
شعر احساسی احساسی
متنهای نزدیک به همین مطلب
پیشنهادهای مرتبط برای ادامه مطالعه
متن در مورد کارما (30 جملات سنگین و با معنی درباره قانون کارما)
خیلی از افراد به قانون کارما اعتقاد دارند و تصور می کنند چنانچه فرد هر عمل…
متن تبریک شب یلدا (جملات و متنهای زیبای تبریک شب یلدا)
متن تبریک شب یلدا را در این بخش از سایت ادبی متنها برای شما دوستان قرار…
متن کپشن خاص {جملات و اشعار کوتاه زیبا برای کپشن}
یک کپشن خوب میتواند ابهت یک عکس و پست را افزایش داده و ای نبرای پرستیژ…
انشا درباره پاییز ( 10 انشا درباره فصل پاییز با مقدمه، بدنه و نتیجه)
نوشتن انشا درباره فصل پاییز میتواند تجربهای جذاب و الهامبخش باشد. پاییز فصلی است که با…
شعر عاشقانه درباره همسر (اشعار عاشقانه و احساسی برای همسر عزیزم)
در این بخش از سایت ادبی و هنری متنها چندین شعر عاشقانه درباره همسر را برای…
شعر عاشقانه شاملو / مجموعه اشعار بلند و کوتاه بسیار عاشقانه و احساسی از احمد شاملو
احمد شاملو بیشک یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است که در شعرنو جریانساز بوده است. در…